تبليغاتX
مـن هـیــچ مـن نـگـاه - بازی ترس-ناک

خانم نوری مهربان من را به بازی "از چه میترسم" دعوت کرده اند، قبل از نوشتن از ترسهایم همه دوستانی را که این نوشته را می خوانند به این بازی دعوت میکنم.

 ترس و ترس، چه واژهء جالبی. فکر که میکنم به این نتیجه میرسم که از بلندی بیش از هر چیز میترسم، البته این بلندی حداقل باید توان شکاندن استخوانی را داشته باشد. باز هم فکر میکنم چون ترس از بلندی را تجربه کرده ام ترسناکتر جلوه میکند وگرنه ترس از دست دادن عزیزان شکنجه ایست که گاهی اوقات ناخودآگاه به سراغم می آید و نشان به آن نشان که همیشه آرزو میکنم خودم قبل از دیگران بمیرم، حالا این نترسیدن از مرگ خودم هم بحث برانگیزست و بماند برای بازیِ "از چه نمیترسم".

خدا و من دوستی دیرینه ای با هم داریم که پر از شوخیست، دلیلی برای ترس از خدا ندارم، از خودم هم نمیترسم و از آتش جهنم هم نمیترسم که هر چه از دوست رسد نیکوست. ترس دیگری به ذهنم نمیرسد، اگر یادم آمد اضافه میکنم.

سرتون سبز و دلاتون خوش

 اولین دوره مسابقه ی داستانک نویسی هزاردستان

اولین دوره مسابقه ی داستانک نویسی هزاردستان.

 

+ نوشته شده توسط سیاوش در چهارشنبه 1387/11/02 و ساعت 23:30 |