مشت میکوبم
- به در بسته عدل
سایش پنجه بر پنجره ی، دیوارها
می کَنَم پنجره ای
تا عمیق خفقان
که فُتاده در سینه تنگ
و بدنبال، هوایی تازه
و دری باز به سودای بهشت
که نه پنجره هاست،
در حوصلهء رفتنها
پ.ن: غزه تنهاست.
+ نوشته شده توسط سیاوش در شنبه 1387/10/14 و ساعت
14:10 |
