تبليغاتX
مـن هـیــچ مـن نـگـاه - لینکها و پستهای به یاد ماندنی
فانتازیو عزیز یک بازی جدید رو شروع کرده و من رو هم دعوت کرده، نمیدونم علاقم به فانتازیو یا انتظار بهانه ای برای نوشتن یا میل ذاتیم به انواع بازی باعث میشه که خیلی زود در این بازی شرکت کنم، میخوام بدون اینکه به بلاگ دوستان سر بزنم بهترین پستهایی رو که ازشون بیاد دارم بنویسم:

۱- سان جون : خیلی از نوشته هاش رو دوست دارم : درخت چنار پیر، لقمه ام کن، قمارباز، ماضی بعید. خیلی ساده این نوشته ها رو سطر به سطر همیشه بیاد دارم. سان جون یکی از بهترین بلاگ نویسهایی که تا امروز باهاش آشنا شدم هر چند خودش عکسهاش رو از نوشته هاش بیشتر دوست داره.

۲- رویای هیچ من : "شوهرم که تو نیستی، زنت که من نیستم" این نوشته تا ابد در ذهن من خواهد ماند. نیروانا برای من همیشه سمبل انسانیت که پیاده رفتن در زیر باران را میفهمد، به بلندای بلندترین خیابان شهر.

۳- دم صبح : رضا با موسیقی سنتی معاشقه میکند و سعدی میخواند، گلچین آنچه میخواند و گوش میدهد را هم مینویسد با مهریانی، دغدغه های اجتماعیش هم که معروف است.

۴- سیاهه : زهرا عالی مینویسد، لقب استاد واقعا برازنده اوست، مطلبی دارد خطاب به کسی که از بردن نامش هم معذور است، از دلش بود به دلم نشست. تمامی داستانهای کوتاه و شعرهایش را دوست دارم.

۵- فانتازیو : داستانی که در کافه آمریکای جنوبی اتفاق میافتاد، به چالش کشیدنهای سنگین اجتماعیش، شعری از فروغ که فکر کنم صدرا برای فانتازیو نوشت و علامت مشخصه فانتازیو شد "بته پستانهای وحشیانه" ...

۶- صندوق مخفی : کتایون را با "از مرگ" شناختم و با "از مرگ" دوست دارم، صندوق مخفی همراه شد با موفقیتهای دنیای واقعی کتایون و کمرنگ شدن دوست مهربان و دلسوز در دنیای مجازی. "از مرگ" برای من یاد آور فریادیست برای دفاع از مظلومین و بویژه زنان مظلوم ایران ...

۷- جزیره تنهایی : "و من از تمامیت ارضی یک عشق سخن میگفتم ..."، تشبیهی که از یاد رفتنی نیست، و یادم میماند که به عسل قول یک سیلی دادم ...

۸- تناقض معتبر : من فکر میکنم ذهن سیال بنفشه متنوعتر از بقیه دوستانی که داستان کوتاه مینویسند خلق میکنه و تنوع در سوژه هایی که انتخاب میکنه و معمولا پایانهای غیر قابل پیش بینیش رو دوست دارم، اما اگر بخوام بگم کدوم نوشته اش به یادمه و یادم خواهد ماند باید به داستانی که در مورد دختر سرایدار مدرسه نوشته اشاره کنم.

۹- خانه خاکستری : صدرا را با مطلبی که برای فانتازیو نوشته بود شناختم، و این "روحیه برای بیمار" شاهکاریست به یاد ماندنی، شاید به همین دلیل زجرمان میدهد تا میلمان برای خواندن بیشتر شود، اما فکر میکنم اگر هر روز هم بنویسد خواندنی باشد.

۱۰- بهار کیان افراز : با بهار در شب نشینی ها آشنا شدم، به دعوت زهرای عزیز آمده بود و میدانید که زهرا گلچین میکند. نوشته هایش را حفظ نیستم فقط به یاد دارم که نوشته ای داشت از "شهوت و هراس" که در ذهنم مانده.

۱۱- مهر و ماه : حسام الدین غایب باتمانی هنرمندی که خوش پای در کفش شاعران می کند، شعرهایش را حفظ نکردم، لذتش در آنست که گاه گاهی همه را در نوشته هایش مرور کنی.

۱۲- روز آشنایی : سحر نوشت: "هرجا بروم و هر مکانی باشم * دیروز من امروز من و فردایی"

۱۳- اتاق بلور : سیمین نوشته ای دارد که فقط خلاصه اش به یادم هست، رخت آبی دریا ها را به تن دارد و آرزوی دیدار یار در خواب را میکند.

۱۴- ناگفته ها : حجاب، عشق، هوس و این بازی روزگار را دستمایه نوشتن می کند، ناگفته های تارا و بحثهایی که به دنبالش می آید فراموش شدنی نیست.

۱۵- دست نوشته های مهری و خاطرات شیرین کودکی او فراموش نشدنیست، شکلکهای پیاپی که در نوشته میاورد و تلاشهای کودکانه ای برای جلب رضایت بزرگترها در خاطراتش، شادی آفرین است.

۱۶- میوهء ممنوعه : با حوا به تازگی آشنا شدم و نوشته هایش را سر فرصت نخواندم، اما نوشته ای دارد از دو پنگوئن که یکی ساکن قطب شمال است و دیگری قطب جنوب، این در ذهنم مانده...

۱۷- گنجشکک اشی مشی : امید داستانی دارد به نام "قاصدکها بی اختار میرقصند"، سه بار داستان رو خوندم چون هر بار فکر می کردم آخر داستان یادم نمیاد، و خوب الان میدونم که داستان اصلا پایانی ندارد اونجوری که من انتظار داشتم.

۱۸- شب آفتابی : ساحل نوشته ای دارد برای حسین پناهی، و اعتراضی شعر گونه به سنگسار زنان، از یاد رفتنی نیست، نه نوشته ساحل، نه حسین پناهی و نه سنگسار...

۱۹- اندر میان : پژمان و محمد برای نوشتن واقعا وقت میگذارن، داستانهای منو پسرم و خاطرات دانشگاه، عکسهایی که با موبایل شکار می کنند همه جالب هستند.

شیخ ابو امیر و استاد فلان ابن هیچ کس که شهره خاص و عام هستند، طنزهای هجو و گاهی تلخشان بسیار خواندنیست، متاسفانه نوشته مشخصی از ایشان یادم نمی آید.

من وبلاگ خیلی از دوستان رو می خونم و نوشته های تمامی دوستانی که در پیوندهای بلاگ من هستند و خیلی از دوستان دیگر  را همیشه دنبال میکنم (وبلاگ دوستان از بخش مدیریت بلاگفا)، خواستم بدون سر زدن به بلاگ دوستان و فقط ذکر نوشته هایی که در ذهنم به یادگار مانده اند در این بازی شیرین شرکت کنم. اگر دوستان زیادی را ذکر نکرده ام فقط فقط دلیلش به یاد نیاوردن نوشته ای خاص از ایشان است. من یک لیست تقریبا هفتاد نفره در قسمت بلاگ دوستان دارم، فکر میکنم انتظار زیادی باشه که از هفتاد بلاگ نوشته ای رو در ذهن داشته باشم. دوست عزیز که این نوشته را می خوانی اگر اسم شما را نوشته ام یا ننوشته ام شما به این بازی دعوتید. راستی سیاوش نوشته ای دارد که به یاد شما مانده باشد؟

الحاقی: چند تا نوشته هست که یادم نمیاد نویسندگانشون چه کسانی هستند:

۱- دختری که عطر خنکی میزنه و بوسه ای که در هوا معلق باقی میمونه...

۲- پسر بچه ای که میگه کاش همیشه تعطیل بود چون تعطیلیها کسی نمی میره...

۳- دختر هرزه ای که سیگار دانهیل میکشید و تو تنهایی خودش بود

 ۴- آسمان آبیست یا بغض کرده؟ ...

 

+ نوشته شده توسط سیاوش در پنجشنبه 1387/06/28 و ساعت 5:35 |