She is missing me
I am missing you
You are missing him
He is missing her
She hates you
I hate him
...and the story goes on
|
She is missing me I am missing you You are missing him He is missing her She hates you I hate him ...and the story goes on
+ نوشته شده توسط سیاوش در چهارشنبه 1388/07/22 و ساعت
20:19 |
I've been watching She's symbolic of our failure She's the one in fifty million
Who can help us to be free And I grieve for my sister Roger Waters + نوشته شده توسط سیاوش در دوشنبه 1388/04/01 و ساعت
16:9 |
به گزارش قلمنیوز، متن کامل نامه میرحسین
موسوی به شورای نگهبان به این شرح است: شورای محترم نگهبان مشارکت پرشور مردم ایران در انتخابات دوره دهم انتخابات ریاستجمهوری که حداقل 20 درصد بیشتر از انتخابات دوره قبل بود و میلیونها نفر از کسانی را که در گذشته میلی به شرکت در انتخابات نداشتند، به پای صندوقهای رای کشانده حماسهای آفرید که در تاریخ سه دهه انقلاب اسلامی ایران و مردمسالاری بیسابقه بود. هرچند نتیجه آن را طوری دیگر جلوه دادند و با وارونه نشان دادن نتیجه آن خود را بناحق و همانند سایر موارد فاتح این عرصه هم معرفی کردند؛ ولی شور و شعور اجتماعی ملت ایران در حافظه تاریخ خود این بیعدالتی و قانونشکنی را باور نخواهد کرد. اینجانب به اقدامات خود جهت روشن شدن حقایق و احقاق مردم شریف ایران در چارچوب قانون اساسی و قوانین جاری ادامه خواهم داد و اینک بخشی از تخلفاتی که در جریان برگزاری انتخابات دهم ریاستجمهوری صورت گرفت به شرح ذیل توضیح خواهم داد. بدیهی است این بخشی از حقایق و خلافکاریهاست و در آینده نه تنها من بلکه ملت و تاربخ ابران آن را برای آیندگان با شرح و بسط بیشتر و انتشار حقایقی دیگر ثبت و گزارش خواهد کرد. هرچند تخلفات و برنامه ریزی این اقدام مشمئزکننده از ماههای پیش تدارک دیده شده بود.ا 1- پلمب صندوقها قبل از رایگیری از آنجایی که سلامت و صحت آرای ریخته شده در یک صندوق موکول به این است که این آرا دقیقا همان آرایی باشد که توسط رای دهندگان به صندوق واریز شده است، لازم است پیش از رایگیری صندوقها بررسی کامل شده و از خالی بودن صندوق و نبودن آرای مشبوه اطمینان حاصل شود به همین جهت تایید خالی بودن صندوقها قبل از لاک و مهر آن در شعبه اخذ رای مستلزم حضور و اطلاع نمایندگان ناظر کاندیداها میباشد که این مهم در اغلب شعبات اخذ رای واقع نشده است. 2- حضور ناظران کاندیداها طبق تبصره 2 ماده واحده قانون حضور نمایندگان نامزدها در شعب اخذ رای وزارت کشور موظف بود تا 48 ساعت قبل از روز رایگیری کارتهای نمایندگان ناظر کاندیداها را برای حضور به موقع آنان در محل شعبات اخذ رای به آنان تحویل داده و ناظران را از محل مورد نظر مطلع نماید در حالی که فرمانداریها و وزارت کشور به طور اساسی به این تکلیف قانونی عمل نکردهاند. زیرا: اولا- برای تعداد زیادی اساسا کارت معرفی ناظر کاندیداها صادر نشده است.ا ثانیا- کارتهای صادره در مورارد زیادی به صورتی صادر شده که امکان استفاده از آن وجود نداشته و ناظر نمیتوانسته با ارائه آن عملا بر سر صندوقها حاضر شود. به عنوان نمونه در موارد متعددی نام افراد اشتباه قید شده و یا حتی در موارد متعدد عکس مردان به کارت زنان و یا بالعکس الصاق شده و عملا مسوولان صندوقها با این گونه کارتها اجازه حضور ناظر معرفی شده را ندادهاند.ا ثالثا- کارتهای ناظرین معرفی شده از طرف کاندیداها با سلیقه مسوولان فرمانداریها و برای صندوقهایی غیر از صندوق معرفی شده از طرف کاندیداها صادر شده بود که عملا امکان حضور ناظرین به دلایل مختلف از جمله : بعد فاصله، عدم شناسایی قبلی محل صندوق، عدم اطلاع ناظر از وضعیت محل و حتی عدم شناسایی مسوولان صندوقها ممکن نبوده است.ا رابعا- در موارد زیادی شماره صندوقهایی که ناظر برای آن معرفی شده بوده با شماره صندوقی که در محل بوده مطابقت نداشته و ناظر معرفی شده توسط مسوولان صندوق پذیرفته نشده و امکان حضور و نظارت ممکن نبوده است.ا خامسا- در موارد متعدد کارتهای ناظرین معرفیشده از طرف یک کاندیدا برای کاندیداهای دیگر ارسال گردیده است و به علت ضیق وقت امکان رفع این اشتباه و جابهجایی وجود نداشته است.ا سادسا- مطابق قسمت دوم ماده واحده حضور نمایندگان نامزدهای ریاستجمهوری - نمایندگان نامزدها میتوانند در شعب ثابت و سیار و نیز اماکن استقرار دستگاه شمارشگر حضور داشته و در صورت مشاهده تخلف مراتب را کتبا به ناظرین شورای نگهبان و هیاتهای نظارت شهرستان و استان و ستاد انتخابات وزارت کشور اعلام نمایند ... در ادامه این ماده آمده است: حضور نمایندگان هر یک از نامزدها تا پایان اخذ رای، اماکن استقرار دستگاه شمارشگر ممنوع و جرم محسوب میشود و متخلف به شش ماه تا یکسال انفصال از خدمات دولتی و یا شش ماه تا یکسال حبس محکوم میشود. در حالی که قوانین مصوب کشور ما چنین مجازاتهای سنگینی را برای متخلفین پیشبینی کرده است در سراسر کشور هزاران نفر از نمایندگان اینجانب و سایر کاندیداها از شعب رایگیری اخراج و به سایرین هم اجازه ندادهاند وظایف نظارتی خود را طبق آنچه در قوانین و آییننامههای مربوطه آمده است عمل کنند. به طوری که فقط در بخشی از تهران صدها نفر از ناظرین اینجانب و دیگر کاندیداها اخراج شده و به گزارشهای آنها به مراجع مسوول ترتیب اثر داده نشده است. تعداد بسیار زیاد دیگری هم که اخراج نشده بودند از اطلاع از هرگونه جریان رایگیری محروم شدهاند.ا 3 - داستان صندوق های سیار طبق ماده قانون انتخابات ریاست جمهوری تخصیص شعب سیار صرف برای مناطق صعب العبور کوهستانی و مسافتهای دور و نقاطی که تشکیل شعب ثابت مقدور نیست تشکیل می شود و به رغم آب و هوای مناسب تمام کشور در نیمه خرداد ماه تعداد صندوقهای سیار به طور غیر مترقبهای به نحو چشمگیری افزایش یافت. در نقاطی این صندوقها به کار گرفته شده که صندوقهای ثابت در چند ده متری آن مستقر بوده و هیچ نیازی به استفاده از این صندوقهای سیار نبوده است. این اقدام غیر قانونی علیرغم اعتراض کمیته صیانت از آرا در شرایطی صورت پذیرفته که به کاندیداها بر خلاف نص صریح متن ماده واحده قانون حضور نمایندگان کاندیداها در شعب ثابت و سیار، اغلب نماینده نامزد در صندوقهای سیار همراه نبوده و ناظرین معرفی شده با عدم پذیرش آنها از طرف فرمانداریها و یا عدم امکان همراهی آنها با صندوقهای سیار در زمان جابهجایی مواجه شده اند که با توجه به تعداد 14 هزار صندوق سیار عملا امکان هرگونه تخلف در این صندوقها وجود داشته و شاید اصرار بر افزایش تعداد صندوقهای سیار در همین راستا بوده است.ا 4 - تعرفه ها به رغم این که تعداد تعرفههایی که در هر دوره چاپ و منتشر میشود و براساس تعداد افراد واجد شرایط رای دادن است که مرکز آمار ایران و سازمان ثبت احوال تعیین میکند و معمولا برای جلوگیری از کمبود تعرفه در زمان رای گیری درصدی معقول تعرفه اضافه می شود در این دوره علی رغم این که مرکز آمار ایران و سازمان ثبت احوال جمعیت افراد واجد شرایط رای دادن را حدود 000/200/45 نفر اعلام کرده بودند، تعداد 000/600/59 برگه تعرفه رای با شماره سریال چاپ شد. در روز 21 خرداد ماه نیز علاوه بر آن، میلیونها برگه تعرفه دیگر بدون شماره سریال چاپ شده است. چاپ این تعداد تعرفه به خودی خود مورد سوال و قابل تامل میباشد با وجود چاپ این همه تعرفه معلوم نیست چرا بسیاری از شعب اخذ رای به ویژه در مناطقی چون تبریز و شیراز و مناطق شمالی و شرقی و غربی تهران که اقبال مردم به کاندیداهای منتقد رییس جمهوری کنونی بسیار بالا بود در همان ساعات اولیه روز با کمبود تعرفه رای مواجه شده و مردم زمان زیادی در صفهای طولانی زیر باران و طوفان منتظر ماندند.ا 5 - محدود کردن زمان رای گیری با وجود اقبال عمومی مردم به رای دادن در این دوره که مورد تایید خاص و عام است و آمار تعداد شرکت کنندگان هم موید آن سات،معلوم نیست به چه دلیل برخلاف رویه معمول و علیرغم کمبود تعرفه در بعضی از مناطق که خود موجب عدم امکان رای دادن مردم در زمان مناسب بود، مسوولان برگزاری انتخابات در متوقف کردن زمان رای گیری چنان تعجیلی داشتند؟!! بنابر گزارشهای متعدد در بسیاری از موارد مسوولان شعب نه تنها با بستن درب شعب اخذ رای مانع ورود مردم در صف میشدند بلکه حتی افرادی را که وارد شعبات اخذ رای شده بودند به بهانه اتمام وقت از محل اخراج میکردند و این در حالی بود که صدا و سیما در تبلیغات رسمی خود خلاف آن را بیان میکرد. وانگهی رویه گذشته و روح قانون اینست که تا آخرین فرد حاضر در محل رای گیری باید زمان اخذ رای تمدید شود. (بند 5-1) آیین نامه اجرایی قانون انتخابات)ا مضافا طبق اصل 6 قانون اساسی اداره امور کشور با آرای عمومی است و رای دادن حق طبیعی همه شهروندان است و تشخیص وزیر کشور برای تمدید ساعات اخذ رای یک تشخیص گزینشی و سلیقهای نیست و باید با نحوی از مجموعه شرایط و اوضاع و احوال تبعیت کند که هیچ شهروند حاضر در محل صندوقها از این حق طبیعی خود محروم نشود. در حالی که به شرح فوق در این دوره هم میزان مشارکت مردم بسیار بالا بود و هم کمبود تعرفهها در مناطق مختلف به صورتی بود که می بایست زمان رای گیری تا حداکثر زمان ممکن ادامه یابد. باوجود این شرایط وزیر محترم کشور برخلاف رویه گذشته تمدید ساعت رای گیری در سراسر کشور را محدود کرد. به طوری که برخلاف رویه و در بسیاری و در بسیاری از مناطق کشور در ساعت 9 شب زمان رای گیری پایان یافته اعلام شد و بسیاری از شهروندان علیرغم حضور در محل شعب اخذ رای موفق به رای دادن نشدند و آنان را از محل شعب اخذ رای اخراج کردند. جای تاسف است در حالی که شعار شرکت حداکثری آقایان در گفتار همه جا را در برگرفته بود در کردار عکس آن عمل کرده و علی رغم اینکه چهار نفر از نمایندگان ستاد اینجانب به وزارت کشور مراجعه کرده و درخواست ملاقات با وزیر جهت تمدید وقت رای گیری طبق روال گذشته کرده بودند، وزیر محترم کشور از پذیرفتن آن امتناع کرده و به این ترتیب اقدامات وزارت کشور و تعجیلی که در اعلام نتایج آرا به صورت مورد نظر خود داشت منجر به تضییع حقوق بسیاری از شهروندان و محرومیت آنان از حق رای دادن هم گردید.ا 6- انتقال صندوقها به فرمانداری قانون انتخابات و آیین نامه مربوطه و نیز قانون نظارت نمایندگان کاندیدا تا حدود زیادی وظایف همه مسوول و هیات های اجرایی و نظارت را تعیین کرده و حداقل انتظار کاندیداها این است که اگر روح قانون اجرا نمی شود لااقل به ظواهر قانون و حداقل آن پابند باشند. متاسفانه این امر در انتخابات به هیچ وجه رعایت نشد و اگر در مرحله صدور کارت نمایندگان کاندیداها کارشکنی شده و با ترفندهای خاص از صدور به موقع کارتها و رساندن آن به نماینگان کاندیداها جلوگیری به عمل آمد در مرحله پایان رای گیری و صیانت از امانت مردم، قاون و اخلاق هم پایمال شد.ا چنانکه در مرحله شمارش آرا و تنظیم صورت جلسات و فرمهای مربوط و انتقال صندوقها از شعب اخذ رای به فرمانداریها هیچ نظارتی از سوی نمایندگان ناظر کاندیداها جهت اطمینان از تطبیق محتوای صندوق ها با صورتجلسات تنظیمی مربوطه وجود نداشته است. در حالیکه هنوز رای گیری در بعضی از مناطق و شعب به علت تاخیر در ارسال تعرفه ادامه داشت مسوولان ذیربط برخلاف قانون از صداوسیما قرائت پنج میلیون رای و نتیجه آن را آن هم نه براساس شمارش دستی آراء و صورتجلسات و فرمهای قانونی اعلام فرمانداری ها بلکه صرفا براساس اعلام صندوق ها و از طریق کامپیوتر اعلام کردند. در حالی که طبق نص صریح قانون ستاد انتخابات کشور میبایست آرای هر منطقه را جداگانه و براساس اعلام فرمانداری ها منتشر میکردند.ا صرفنظر از تخلفات صورت گرفته در مراحل رای گیری اساسا میزان آرای اعلامی در ستاد تجمیع آرا هیچ گونه سنخیت با آرای پیش بینی شده توسط آن بخش از ناظرین که در صندوقها حضور داشته اند و خیل عظیم مردمی که این بار در شهرها و روستاها به دلیل حضور کاندیدهای جدید حاضر شده بودند و نیز سابقه رای گیری قبلی و میزان رای کاندیدای پیروز در گذشته مطابقت نداشته و اساسا آنچه در ستاد انتخابات و اتاق تجمیع آرا صورت می گرفت و از صداوسیما پخش می شد واقعی نبوده است. در این مورد گزارش نمایندگان هر سه کاندیدای معرفی شده به ستاد مرکزی انتخابات کشور به شرح ذیل که در ساعت 2:15 دقیقه صبح شنبه گزارش شده است قابل توجه می باشد.ا «جناب آقای محصولی وزیر محترم کشور 88/3/23 ساعت 2:15 بامداد با سلام دقایقی قبل آماری توسط ستاد انتخابات کشور و آقای دانشجو در مقابل رسانه های داخلی و خارجی منتشر گردید که اینجانبان نمایندگان نامزدها در سایت شمارش آرا وزارت کشور هیچگونه اطلاعی از چگونگی دریافت و تجمیع و انتشار آن نداریم.ا از آنجاییکه طبق مواد 18 و 23 قانون انتخابات ریاست جمهوری، وزارت کشور پس دریافت صورتجلسات (و م 28) و روال قبل بایستی آمار را اعلام نماید به نظر میرسد اعلام نتایج فعلی مطابقتی با قانون ندارد. ضمنا فضایی که برای استقرار نمایندگان کاندیداها درنظر گرفته شده دور از سایت شمارش آرا بوده و هیچگونه ارتباطی با این سایت ندارد. لذا در صورت استمرار این وضعیت حضور اینجانبان با عدم آن تفاوتی ندارد.ا سید عباس احمدی (نماینده مهندس میرحسین موسوی)ا عطاءاله سهرابی (نماینده محسن رضایی) ا مسعود سلطانی فر(نماینده آقای کروبی)ا رونوشت: دفتر مقام معظم رهبری ، هیات مرکزی نظارت بر انتخابات، ریاست محترم ستاد انتخابات این نامه در حالی منتشر شده است که قانون حضور نمایندگان نامزدها به صراحت حق حضور نمایندگان کاندیداها را در مراحل مختلف تایید و ماده 18 و 32 قانون انتخابات ریاست جمهوری به صراحت خلاف اقدام ستاد انتخابات و تصمیماتی است که در اتاقی با حضور آقایان دانشجو ، محصولی و فردی دیگر اتخاذ می شود.ا 7- شیوه آرایش سبد آراء مسالهای که در این انتخابات قابل تامل بوده و صحت انتخابات را در کنار بسیاری عوامل دیگر مورد تایید قرار داده است مساله نسبت تقریبا ثابت آراء میان کاندیداها در تمام مناطق کشور بوده است. به این معنا که نمودار آراء کاندیداها از ابتدای شمارش آراء و اعلام نتایج سراسر کشور به صورت خطی و تقریبا بدون نوسان در جهتی صورت پذیرفته که نهایتا به نتیجهای که اعلام شد منتهی شود. به طور مثال حتی در محل تولد کاندیداها نیز میزان آراء کاندیدای برنده اعلامی از سوی وزارت کشور و به همان نسبت بوده است که در سایر مناطق بوده و این نیز قابل توجه است که اعلام نتایج برخلاف رویه گذشته بدون تعیین و تفکیک مناطق صورت پذیرفته است.ا بخشی از تخلفات پیش از رای گیری بر این تخلفات جدی که فقط بخشی از آن منعکس شد و تنها یک مورد آن برای ابطال انتخابات کافی است این را نیز باید افزود که انتخابات از آغاز با شرایط نابرابر و با سوءاستفاده از امکانات دولتی و عمومی به صورت گسترده و اساسی صورت گرفته که از آن میتوان به موارد زیر به اختصار اشاره کرد.ا 1- استفاده از رسانه ملی چه پیش از شروع تبلیغات رسمی و چه بعد از آن به نفع یک کاندیدای خاص که ما در این مورد حضور و اقدام جمعی از کارشناسان برجسته و مستقل در یک هیات حقیقت یاب این تبلیغات را بررسی کرده و مشخص می نماید تال چه اندازه به طور غیرعادلانه برای پیروزی یک نفر از این رسانه دولتی اسنفاده شده است؟!ا 2- در همین بخش و استفاده از این امکانات دولتی به کارگیری رسانه های دولتی از جمله روزنامه ایران، کیهان، جوان و غیره و نیز سایر رسانهها که از کمکها و امکانات دولتی استفاده می کنند اشاره کرد.ا 3- استفاده از هواپیما و وسایل نقلیه دیگر دولتی در سفرهای تبلیغاتی در دوره تبلیغات رسمی انتخابات و قبل از آن بریا همین منظور.ا 4- بسیج نیروهای ادارات و آموزش و پرورش گاهی با حکم ماموریت و برخورداری از فوقالعاده ماموریت برای شرکت در مراسم استقبال از کاندیدای خاص.ا 5- افتتاح پروژههای عمرانی در دوره مشخص شده برای فعالیت انتخابات و استفاده از این اقدام جهت تبلیغ خود.ا 6- افتتاح پروژههای ناتمام به عنوان پروژههای تمام شده مثل پروژه راه آهن شیراز- اصفهان یا کرمان - زاهدان.ا 7- پرداخت حقوق معوقه کارکنان دولت و فرهنگیان و افزایش حقوق بازنشستگان و توزیع سهام عدالت در ماههای آخر منتهی به انتخابات.ا 8- سخنرانیهای تبیلغاتی وزرا در دوره تبلیغات انتخاباتی به نفع کاندیدای خاص از جمله سخنرانی وزیر راه، معاون اول رییس جمهور و وزیر دادگستری با تکیه بر سمت آنها.ا 9- قطع خدمات مخابراتی از جمله قطع سرویس پیامکها در روزهای رای گیری که مهم ترین وسیله ارتباط ناظرین معرفی شده با ستادها بوده است.ا شایان ذکر است که پیش از برگزاری انتخابات، رییس ستاد انتخابات تاکید کرده بود که به دلیل عضویت ایران در اتحادیه بین المللی مخابراتی به هیچ وجه سرویسهای مخابراتی قابل قطع شدن نیست و از این بابت نگرانی وجود نخواهد داشت.ا همه این موارد به علاوه موارد فراوان دیگری که در نامههای قبلی اعلام شده در صورتی که با اندک توجه به قوانین مورد بررسی قرار گیرد از موجبات ابطال انتخابات در سراسر کشور می باشد.ا میرحسین موسوی" + نوشته شده توسط سیاوش در دوشنبه 1388/04/01 و ساعت
10:9 |
داستانهای من در مسابقه داستانک نویسی هزاردستان: 1- بانک تصور کاری که میخواست بکنه عرق سرد روی پشتش میشوند، وارد بانک شد، نوبت گرفت و روی یک صندلی خالی نشت، نقشه اش رو توی ذهنش مرور کرد، سعی داشت اضطرابش رو پنهان کنه، دستش رو توی جیبش برد و بسته ای که به دقت ته جیبش پنهان کرده بود رو لمس کرد. اگه به باجه دیگه فرستاده میشد همه نقشه هاش بهم میخورد. نوبتش شد، بلندگو شماره رو دوباره اعلام کرد، به طرف باجه رفت -سلام خانم "س" لطفا موجودی حسابم رو بدید؟ -سلام، امروز باره چهارمه موجودی میگیرید! *** از بانک اومد بیرون، جعبه حلقه رو توی جیبش لمس کرد، بازم جرات نکرده بود تقاضاشو بگه. 2- شانس هیچ کس تصور نمیکرد یک سال بعد از آوردنش به خونه، مامانی بالاخره حامله بشه. روزها بغل مامان دراز میکشید و با تعجب زل میزد به شکم ورم کردش، گاهی هم دستای نرمش رو آروم روی شکمش میذاشت. *** اون روز سوار ماشینش کردن و بردنش گردش، سرشو از شیشه بیرون گذاشته بود و باد توی موهاش میپیچید، در که باز شد مثل همیشه فرزی پرید بیرون، صدای گاز ماشین که اومد روشو برگردوند و دور شدن ماشین رو دید، بعد از اون روز گشتن دنبال غذا و فرار از دست سگهای ولگرد هیچ وقت بهش فرصت نداد به ارتباط شکم باد کرده و تنها شدنش فکر کنه. 3- گناه دو نفر مورد عفو خداوند قرار گرفتند و از جهنم به بهشت رفتند. بهشتیان از یکی پرسیدند "به کدامین گناه به جهنم رفتی؟" پاسخ داد "در راهی سوار بر الاغ میرفتم، شب شد، افسار الاغ را به پایم بستم و خوابیدم، نیمه شب الاغ راه افتاد و مرا به دنبال خود مبکشید، دستم به هیزمی گرفت، آنرا بر زمین کوبیدم و الاغ را به آن بستم، صبحدم که خواستم راه بیافتم هیزم را درنیاوردم تا رهگذری الاغش را به آن ببندد". از دیگری پرسیدند "تو چه گناهی کرده بودی؟" پاسخ داد "روزی هیزمی را که چون میخ به زمین فرو شده بود درآوردم مبادا پای رهرویی به آن بگیرد". + نوشته شده توسط سیاوش در دوشنبه 1388/04/01 و ساعت
0:0 |
در گفتگوی هر راه
قامتی است پایان و آنگاه انتظاری که مانده در خیال ازل زدهء انتها - تا آخر امتداد - در گذر قهر موازی و آشتی بینهایت
+ نوشته شده توسط سیاوش در سه شنبه 1387/08/28 و ساعت
0:37 |
باشد که سیاوش دگربار از آتش گذر کند و آنچنان بسوزد کـه درس عبرتـی بـاشـد برای پـاک دینـان و عـاشـقـان.
+ نوشته شده توسط سیاوش در جمعه 1387/07/19 و ساعت
1:40 |
امشب
لحظه ها هزار برابر میشوند تو هزار برابر میشوی من هزار برابر میشوم بیا همبستر شویم -که بالاترین عبادتهاست-
"يك دست جام باده و يك دست زلف يار رقصى چنان ميانه ميدانم آرزوست"
+ نوشته شده توسط سیاوش در شنبه 1387/06/30 و ساعت
21:50 |
-بیا پایین لطفا
- ... -عزیزم خواهش میکنم بیا پایین، میدونی که من از بلندی میترسم - ... -میدونم تو نمیترسی، اما من میترسم بیا پایین - ... -سنگای اون لبه شل ِ ، این اصلا شوخی جالبی نیست - ... - عزیزم ما دیگه بزرگ شدیم، این شوخی خیلی بچه گانست و من رو داری آزار میدی، خواهش میکنم بیا پایین ******* این داستان رو هر جور دوست دارید تموم کنید: دستمو دراز میکنم و میگیره و میاد پایین و همدیگر رو میبوسیم... همون لحظه یه سنگ در میره و پرت میشه پایین... از خواب میپرم و تنهایی گریه میکنم... دستمو میگیره که بیاد پایین، اما منو میکِشه و هر دو پرت میشیم... خودش میاد پایین و با هم دعوا میکنیم... ******* مهم نیست داستان با کدوم پایان تموم میشه، من خودم که حقیقت رو میدونم، من از ارتفاع میترسم، خیلی میترسم، هول شده بودم، از شوخیش عصبانی بودم، نفسم بالا نمیومد، خون به مغزم نمیرسید، هولش دادم پایین...
+ نوشته شده توسط سیاوش در پنجشنبه 1387/06/28 و ساعت
7:19 |
Everybody wants to be first But I don't I just want to be last Your last Permanent Lover
پ.ن: چند روزه این تصور فرنگی ذهنم رو پر کرده، اما الان که اومدم بنویسم کلمات شیرین فارسی و این استعداد نداشته یاری نکرد، اما جدا دلم میخواد آخر باشم و بعد از من کسی نباشه، چه خیال باطلی... ...People are strange when you are a stranger Jim Morisson- + نوشته شده توسط سیاوش در دوشنبه 1387/06/25 و ساعت
2:59 |
لحظه دیدار نزدیک است
باز من دیوانه ام ،مستم باز می لرزد دلم ،دستم باز گویی در جهان دیگری هستم آی نخراشی به غفلت گونه ام را تیغ آی نپریشی صفای زلفکم را دست آبرویم را نریزی دل ای نخورده مست لحظه ی دیدار نزدیک است
+ نوشته شده توسط سیاوش در جمعه 1387/06/08 و ساعت
16:22 |
کور شود هر آنکه نتواند دید (These foolish games... (and my endless loop http://***.blogfa.com + نوشته شده توسط سیاوش در شنبه 1387/06/02 و ساعت
19:57 |
سرش که از وان پر از یخ بیرون اومد نور چراغ چشماش رو کور کرد، هنوز جای ناخنهای کشیده شدش خونریزی داشت، دیگه به مرحله ای رسیده بود که حاضر بود هر کاری بکنه، اما نمیدونست که چیکار باید بکنه تا این کابوس تموم بشه یا شاید این همه بلا که سرش اومده بود نمیذاشت ذهنش رو متمرکز کنه، صدای فریاد تو گوشهای یخ زدش پیچید "اعتراف کن، همه چیز رو میدونم"، برای آخرین بار سعی کرد دندوناشو که از سرما به هم میخورد کنترل کنه و همه چیزو بگه، اما نتونست، آخرین لحظه قبل از اینکه بیهوش بشه فریاد بعدی تو سرش پیچید "اثر انگشتای کثیفت همه جا بوده، من همه چیز رو میدونم، ترکت میکنم".
هنوز هم بعد از سالها هر وقت فکر میکنه به این نتیجه میرسه که رو بدن هیچ فاحشه ای اثر انگشت نگذاشته...
+ نوشته شده توسط سیاوش در پنجشنبه 1387/05/24 و ساعت
6:35 |
پنج سال پیش :
من عاشق خاک ایرانم، سرم بره پامو از ایران بیرون نمیگذارم. ایران بهترین جای دنیا برای پول در آوردن و زندگی کردنه، کافیه یک کم عرضه و تخصص داشته باشی. کجای دنیا میتونی هر وقت دلت میخواد بری مسافرت؟ یا اینکه ازدواج کنی؟ بزرگترین اشتباه جوون ها اینه که تا ازدواج میکنن بچه دار میشن ، خوبه آدم یه چند سالی خوش یگذرونه بعد خودشو اسیر بچه کنه. بچه فرق نمیکنه دختر باشه یا پسر، هر چی صلاحه همون میشه. امروز : در اولین فرصت از ایران میرم، یا اصلا چطوره ایران هم مثل افغانستان یا عراق بشه؟ فرض کن خارق العاده درآمد داشته باشی، با این وضعیت تورم هرگز پیشرفت نمیکنی، کی میتونه خونه بخره یا ازدواج کنه؟ اصلا بزرگترین اشتباه اینه که ازدواج کنی، چقدر مگه میشه سر مردم کلاه گذاشت تا یک زندگی متوسط داشت؟ بچه باید پسر باشه، دختر به دردسرش نمی ارزه، نمیتونی انتخاب کنی روشن فکر باشی یا سنتی، فکر کنم مردن بی دردسر ترین کار باشه. پنج سال بعد : ...
+ نوشته شده توسط سیاوش در چهارشنبه 1387/04/26 و ساعت
9:56 |
این بازترین آغوش ِ آغوشهاست
که مرا این چنین به استقبال تو می آورد حیرتی وسیع آخرین تکه های روحم را فرا میگیرد تو هم دست رد بزن بر سینه ام -که دیگر توان دست رد خوردن ندارد- ترس مرا بهانه میکنی ؟ صد باره می گویم هرگز از مرگ نهراسیده ام
پ.ن: تقدیم به کتایون که جایش خالیست.
+ نوشته شده توسط سیاوش در دوشنبه 1387/04/24 و ساعت
1:54 |
فریادی و دیگر هیچ
چرا که امید آنچنان توانا نیست که پا بر سر یأس بتواند نهاد احمدشاملو
+ نوشته شده توسط سیاوش در پنجشنبه 1387/04/20 و ساعت
8:30 |
گدایی عاشق بانویی شد، ندیده و نشناخته، فقط شنیده بود که بانو چنین است و چنان است، و عشق را میفهمد. گدا جرات ابراز عشق نداشت، نه از ترس ملازمان، طاقت "نه" شنیدن نداشت. شبها را به یاد بانو سر میکرد، روزها را به یاد او میسوزاند. روزی بانو ازدواج کرد، خبر در شهر پیچید، گدا هزار باره مُرد. بانو ظاهری شاد داشت، فرزندانی آورد برای شازدهء خوش شانس. سالها گذشت، بانو پیر شد، گدا هم پیر شد، اما هنوز طاقت "نه" شنیدن نداشت. بانو مُرد، طبق وصیتش روی سنگ قبرش نوشتند: "اینجا بانوی آرمیده که عاشق گدایی بود، ندیده و نشناخته، فقط می دانست که چنین است و چنان است، و عشق را میفهمد، سالها چشم به راهش ماند، اما گدا طاقت "نه" شنیدن نداشت".
+ نوشته شده توسط سیاوش در شنبه 1387/04/08 و ساعت
11:48 |
صد باره میشویم این دل صاب مرده را
و این گند و کثافاتی که در خویش انباشته ام پاک نشود به دریایی پوزه سگ از این شستو شو چشمانم میسوزد دلم هم میسوزد آری آنجایم هم میسوزد
الحاقی صبح چهار شنبه : بسی خنده نمودیم - کسی رو دست فلان ابن هیچ کس در طنز بلند شد - بعضی افراد آنقدر احمقند که حتی نمیشود باور کرد.
+ نوشته شده توسط سیاوش در سه شنبه 1387/04/04 و ساعت
9:13 |
حسی غریب دارم ، ناباورانه چون روحی تازه وجودم را پر میکند ، این توسن بادپا روزهای زیادی را آرام و بی صدا بدون سوار روی زمین به دور از چشمه نبوغ گذرانده ، بالهای پروازم ضعیف شده ، این حس غریب دلش پرواز می خواهد ، روزها را تمرین پرواز میکنم ، تا روزی که این جسم سنگین شده را از زمین جدا کنم و دوباره اوج بگیریم ، با بالهای بلند آرزو آسمان و کوهها به نظرم کوچک می آید و این بهار و آن چشمها و این باد موافق که عصرها میوزد شوق پریدن را در من صد برابر میکند ، تا اوج نگیرم نوشتنم نمی آید ، نسیم بهاری که میوزد هر کدام از پرهایم تمنای پرواز میکند و دردم می آورد ...
پگاسوس : اسب بالدار ، موجودی افسانه ای که از فرهنگ پارسی به فرهنگ اروپایی راه یافته است . اسب بالدار (فرس اعظم) هفتمين صورت فلکی بزرگ آسمان است . اين صورت فلکي دراواخر مهر ماه به بیشترین زاویه از افق می رسدوبه علت داشتن بخش مربعي شکل که ستاره آلفاي آن متعلق به صورت فلکی آندرومدا است ، يافتنش در آسمان کار مشکلي نيست و مي توان آن را در قسمت پائيني آندرومدا با دنبال کردن راس المسلسله که در قسمت شرقي مربع است پيدا کرد . ستاره منکب الفرس يک غول سرخ است که داراي قدر متغيیر بين 3/2 تا 7/2 است . جنب الفرس هم با قدر 8/2 در قسمت جنوبي ستاره آلفا قرار گرفته است . منبع : کتاب صورتهای فلکی نوشته دکتر اوبلاکر ترجمه بهروز بیضایی
پ.ن: از من انتظار زمینه ساده مشکی نداشته باشید ، زمینه جدیدم خیلی دخترونه شده ، هر چند خیلی شاد بودن رنگ پروانه ها رو دوست دارم اما به زودی عوضش میکنم ، الان وقت ندارم ، به زودی . در ضمن فرصت نشد به بلاگهای دوستان سر بزنم ، سعی میکنم در اولین فرصت جبران کنم ، برای همتون آرزوی شادی و سلامتی میکنم. + نوشته شده توسط سیاوش در شنبه 1387/02/28 و ساعت
16:7 |
اسب سرکش احساس را رها میکنم + نوشته شده توسط سیاوش در چهارشنبه 1387/02/11 و ساعت
8:6 |
دیر است و دیوانه ام میکند
"دیر است" اما تو نگو نمیخواهم از زبان تو بشنوم دیر است عشقمان را پاس بدار قبل از رها کردنم مرا تطهیر کن بگذار همبستر شویم تا گناهانمان بخشوده شوند دیر است دیر است دیر است اما نه آنقدر دیر...
پ.ن: "My Wildest Fantasy" را تقدیم میکنم به دوست خوبم فانتازیو
+ نوشته شده توسط سیاوش در چهارشنبه 1387/01/28 و ساعت
5:23 |
بهار امسال
حسرت شکوفه بادام برای رسیدن حسرت روح تو برای کامل شدن حسرت چرخی دوره گرد برای فروختن حسرت جسم من برای "چاغاله بادام"
پ.ن: پیش از عید عهد کردم که دیگر چاغاله بادام نخورم، چون درست نیست از ناپختگی دیگران برای لذت های لحظه ای (سوء) استفاده کنیم، خوشحالم که فصل چاغاله رو به اتمام است و هنوز کسی نگاه حسرت بار مرا به چرخ دوره گرد با آن چاغاله های آب زدهء مزین به گوجه فرنگی های سرخ متوجه نشده است، تا بهاری دیگر (اگر بیاید).
+ نوشته شده توسط سیاوش در شنبه 1387/01/24 و ساعت
19:27 |
خشم یا غم
تشخیصم نَم کشیده مشتم دل تنگِ دیواره خشم یا غم؟
+ نوشته شده توسط سیاوش در پنجشنبه 1387/01/22 و ساعت
16:24 |
گفتی : دوست ندارم غصه دار باشی.
گفتم : غصه دارم کردی... گفتی : برو عاشق شو. گفتم : ای ساده! عاشق تو ام... گفتی : لذت عاشقی در فراق است نه وصال. من هیچ نگفتم... ۱۵ فروردین ۱۳۸۷ + نوشته شده توسط سیاوش در پنجشنبه 1387/01/15 و ساعت
4:54 |
اونی که اون بالایی
"مزن بر سر ناتوان دست زور..."
+ نوشته شده توسط سیاوش در سه شنبه 1387/01/13 و ساعت
23:46 |
سکوت اینجا گوشهایم را به درد می آورد، ریهء دشمن است و معدهء دشمن، پس جرعه جرعه بنوش و حلقه حلقه دود کن، شاید فراموش کنی باران را...
فریدون کنار - ۴ فروردین ۸۷ - ۴ بامداد
+ نوشته شده توسط سیاوش در یکشنبه 1387/01/04 و ساعت
4:8 |
فروردین: "ماندن چه سخت ، رفتن چه ساده ، و تو ساده را انتخاب کردی" من حدس میزدم ، تو میدانستی ، من تلاش میکردم ، تو تمام میکردی ، بذر جدایی را مدتها بود کاشته بودی ، اما من زمانی فهمیدم که ثمر داد ، بهانه میخواستی ، یک جرقه ، بهانه گرفتن از من ساده بود ، بعد از این همه سال میدانستی چه چیز باعث میشود بهانه به دستت بدهم ، ساده بودم و ادعای زرنگی داشتم ...
اردیبهشت: "بهار خاطره طناب کشی من و توست ، برگه برنده من عشقم و برگ برنده تو نقطه ضعفهای من..." حدسهایم تبدیل به یقیین شد ، نفر سومی هم بود ، من تلاش میکردم برای بازگشت ، تو تلاش میکردی ، برای راحت شدن از شر من ، بالهایم را کَندی ، در ارتفاع ۱۰ هزار پایی ، میدانم ، مشکل من است که چگونه به زمین بخورم ... خرداد: آب پاکی را روی دستم ریختی ، ۱۰ سال و سی روز ، رکورد خوبی بود ، حالا من مانده ام با یک سوال تکراری ، روزی سیصد بار ، "- چطور بعد از این همه وقت آدمی با اخلاق تورو گذاشت رفت؟" ، تو بگو چطور ؟ به کدام جرم و گناه ؟ نه راستم را باور میکنند نه دروغم را ، انتظار دارند خیانت کرده باشم ، یا اعتیاد داشته باشم یا شاید قتل ... تیر: "خنک آن قمار بازی که بباخت هر چه بودش ، و نماند هیچش الا هوس قمار دیگر" ، اتفاقی به یک بلاگ رفتم sunjoon.com ، شدم بلاگ خوان ، و عجیب سبک میکرد نوشته هایش با آن هاله Sepia که از عکسایش به نوشته هایش رخنه کرده بود ... مرداد: "شعرآب درد : شعری که بسیار آبکی باشد" ، نوشته هایم را یواشکی برای سانجون میفرستادم ، "- چرا بلاگ نمی سازی ؟" بلاگ ساختم ، Inside0ut بلاگی که هنوز هم خواننده ندارد ، مینویسم تا سبک شوم ، اما نمیشوم شهریور: اعتراف کردم ، به بودن تو ، "- هنوز دوسش داری؟" "- مممممممممم!" "- دیگه به من زنگ نزن!" ، جرمم را فهمیدم ، عاشقی ، ده سال ماندن با یک نفر ، هوس رانی نکردن ، خیانت نکردن ، سایه ات را از زندگی من بیرون ببر ، کسی مرا با سایه تو نمی خواهد... مهر: کرال غورباقه پروانه ، میخواهم از این گرداب بیرون بیایم ، میخواهم دوباره زنده باشم ، زندگی کنم ، جوانی کنم ، شناگر خوبی نیستم ، تو خوب شنا میکنی ، اما بیرون میایم از این گردابی که بوجود آوردی ، بوجود آوردم ، کرال غورباقه ، خوب میدانی پروانه بلد نیستم... آبان: غذا می خورم ، نفس میکشم ، نه به خوبی ، اما بهتر از هیچ است ، از خودم بدم میاید ، اما تا کی به بیوفایی تو وفادار بمانم ، باید بگذرم... آذر: "دوباره عاشق شدن یا نشدن، مسأله اینست" ، زندگی بدون عشق برای من معنایی ندارد ، اما نمیتوانم ، به دنبال سطل بزرگی میگردم ، که در آن بریزم عمری خاطره را ، سطل به این بزرگی پبدا نمیکنم ، هنوز که سایه سنگین تو اینجاست ، برو ، دور شو... دی: تو هستی ، میخواهم نباشی ، همه را با تو مقایسه میکنم ، روی هم نصف تو هم نمیشوند ، زندگی میکنم ، "دقایق رو میسوزانم" و خوب میسوزند این دقایق ، بهترم ، دیگر از خودم بدم نمیاید ، منتظرت ماندم ، بیشتر از آنچه میبایست میماندم ، دیگر کینه ای به دل ندارم ، اشکی در چشمانم نیست ... بهمن: میگردم ، به دنبال نگاهی دیگر که با نگاهم گره بخورد ، سخت نایاب است ، در روزنامه آگهی میدهم ، چاپ نمی شود ، میگردم ... اسفند: هست کسی که میشود دوستش داشت ، حتی میشود عاشقش شد ، اما میترسم ، که نخواهد ، که برود ، که ارزان بفروشد مرا ، میترسم ، که دیگر عاشق نشوم ، میخواند بلاگم را ، و شاید اصلا نداند که منظورم خودِ اوست ، و حتما نمیداند که منظورم خودِ اوست ، رسالت من در این دنیا عاشقیست ، خُرده به من نگیر ، عاشق نباشم زنده نیستم... پ.ن: سال هشتاد و شش سال تو بود ، هشتاد و هفت اینگونه نخواهد بود ، امیدوارم...
+ نوشته شده توسط سیاوش در چهارشنبه 1386/12/29 و ساعت
12:0 |
عاشق نسیم بهاریم که پر از صدای پرنده باشه، شیرجه میزنم تو حوض برای شکار سیبهای سرخ، مادرم هشت! سین میچینه، با سلیقه و سر فرصت، مثل همیشه، بنگ! سال نو مبارک...
چشم میدوزم به دستها و قرآنهایی که از توشون اسکناسهای نو چشمک میزنن، اما انتظارم کوتاهه، همه چشم دوختن به دستای من، اینقدر پیر شدم که پدرم هم از من عیدی میخواد، اسکناسها رو در میارم، کهنه و رنگ رو رفته، هرکی یک دونه، نوبت پدرم که میشه اسکناسی نمونده، دست میکنم ته جیب شلوار نوی عیدم که سالهاست کهنه شده، شاخه لاله ای که گلبرگهاش عمریه از بین رفته رو در میارم و میدم به پدرم، پدرم به عطر بهار، به لاله و به من حساسیت داره، واسه همین چشماش پر از اشک میشه، ذره ذره وجودم میخواد که در آغوش بگیرتش، اما کار واجبتری دارم، لِی لِی کنان، شاد و آزاد از خونه میام بیرون، عاشق نسیم بهاریم که پر از صدای پرنده باشه، وای یادم نبود، منم حساسیت دارم، به عطر بهار، به گل لاله و به خودم... ۲۵ اسفند ۸۶ - ساعت ۱۰ صبح - بلاگفا + نوشته شده توسط سیاوش در شنبه 1386/12/25 و ساعت
10:0 |
چشمانی تیره و غمناک، چشمانی تیره ا زآغاز، در شبی این چنین نفس گیر، بر پیشانیم سبکترین بوسه را میزند، به تنهایی قدم میزدم، و به هر مکانی پا میگذاشتم، بانوی من به زودی از اینجا خواهد گذشت، ملکه سپید پوش، در اندوه و افسوس گام برمیدارد، شب رنگ میبازد، (در مقابلِ) ستاره های عشق و دلدادگی در گیسوانش، حتی به کلامی ناشنیده گوش میسپارد، چشمان غمزده مرا اما نمیبیند ...
ای الههء سبز طبیعت، چگونه آنچه با چشمان خود دیده ای از یاد برده ای ؟ صدایش میزنم، زیر پنجره اش میمانم، شیفته شنیدن صدای گامهایش، زمانی که می آید، ای بانوی سپید پوش، نمیدانی چگونه قلبم را به درد آورده ای، و آنچنان لبانم را خشک کرده ای که کلامی از آن بیرون نمی آید، پس باز هم صبر میکنم، ای الههء من، عمیقترین ترس وجودم را دریاب، افسوس که دیر لب به سخن گشودم، چرا که تا ابد به انتظار نشستم... دوست عزیزم پدرود، اشکی در چشمانم نیست، همان گونه پایان یافت که آغاز شده بود... غمناکِ غمناکِ ۱۳۸۶/۱۲/۱۸ + نوشته شده توسط سیاوش در دوشنبه 1386/12/20 و ساعت
5:30 |
وقتی یه دستی گرم دستتو میگیره و مهربونی بدون کوچکترین کلامی از توش سُر میخوره تو دستت، چشمهاتو میبندی که بیشتر رو لامسه تمرکز کنی، اگه میشد گوشهاتم میگرفتی، تمرکز میکنی رویِ سَر انگشتات -که دیگه نمیدونی کدوم ماله تو و کدوم مال اون- دوست داری دنیا همونجا وایسه، واسه همیشه...
+ نوشته شده توسط سیاوش در چهارشنبه 1386/11/10 و ساعت
8:0 |
تو را من چشم در راهم شباهنگام كه مي گيرند در شاخ تلاجن سايه ها رنگ سياهي وزان دلخستگانت راست اندهي فراهم تو را من چشم در راهم . شباهنگام ، در آن دم كه بر جا دره ها چون مرده ماران در آن نوبت كه بندد دست نيلوفر به پاي سرو كوهي دام تو را من چشم در راهم ... + نوشته شده توسط سیاوش در جمعه 1386/09/23 و ساعت
5:35 |
خوشبختی اینقدر بی صدا در خونتون رو میزنه که خودتون هم متوجه نمیشید و اینقدر پر سر و صدا میره که همسایه ها هم بی خواب میشن ...
+ نوشته شده توسط سیاوش در چهارشنبه 1386/08/30 و ساعت
12:48 |
ای که از کوچه معشوقه ما میگذری
بر حذر باش که سر میشکند دیوارش + نوشته شده توسط سیاوش در چهارشنبه 1386/07/11 و ساعت
11:32 |
یکشنبه - ۸ مهر ۱۳۸۵
نظر کارشناس (مصاحبه گر) : بیگناه به علت جنون ذاتی ، حبس انفرادی در سلول شماره ۷ ، روزی ۳ میلی گرم مورفین برای شروع ، همواره لباس تیمارستان حتی در انفرادی امضا:پروفسور کِرِیزیوفسکی + نوشته شده توسط سیاوش در یکشنبه 1386/07/08 و ساعت
1:44 |
ساعت یک : میای بلاگت رو با حرفای بی ربط پر میکنی - بعد که میخونی پشیمون میشی همرو پاک میکنی !
ساعت دو : اینقدر تو وبلاگها چرخ خوردی که دیگه حوصلت سر میره - به کاغذ و خودکار کلاسیک پناه میبری - سعی میکنی یه چیزی بنویسی که فردا شب بذاری تو بلاگفا - نوشتنت هم نمیاد ! ساعت سه :خوابت نمیبره - بهترین موقعست که یه سی دی خوب بزنی واسه اینکه مجبور نشی هی آهنگهایی که دوست نداری رو رد کنی - هدست که صدا کسی رو اذیت نکنه - چون زیاد حوصله نداری فقط ۱۰ تا آهنگ - وای که چه مجموعه خوبی شد ! ساعت چهار : سی دی به دست راه میافتی که بنزین سهمیه بندی با ارزش رو واسه تست آهنگهای جدید تو خیابونهای خلوت تهران! بسوزونی - آهنگ یک : زیادی دِپ میزنه - آهنگ دو : از نوستالوژی خسته ای - آهنگ سه ... ساعت پنج : شهر ما خانه ما - با بی فرهنگی تمام سی دی جدیدت رو خیلی شیک از پنجره پرت میکنی بیرون - به سمت خونه بازم بنزین میسوزونی - به این امید که خوابت ببره ... ساعت شش : از بی خوابی میشینی پای چت - کاری که به نظرت خیلی چیپ میاد - اما هر کسی باید یه جوری دوست دختر پیدا کنه - و تو هم راه بهتری بلد نیستی - یادش به خیر ده ساله چت نکردی... ساعت هفت : بعد از چت کردن با هفتا پسر به نامهای : نازی قشنگه - رویا شیطون - ... به شانسه بدت بد و بیراه میگی که چرا یه دختر خوب گیرت نمیاد - غافل از اینکه یک کم بد موقعست و در ضمن چت جای مناسبی واسه دوست دختر پیدا کردن نیست - اونم واسه آدمی به سن تو ! ساعت هشت : nlop.com - سعی میکنی جوری غرق پوکر شی که این همه کینه و نفرت رو از هیچ چیز و همه کس فراموش کنی - که البته مقطعی موفق میشی . ساعت نه : اینقدر خوابت میاد که چشات رو نمیتونی باز نگه داری - ولی دیگه وقت خوابیدن نیست !!! I don't need nobody - I don't fear nobody - I don't call nobody - But YOU - My One and only Download : Outlandish - Callin' You Reduced Size MP3 + نوشته شده توسط سیاوش در چهارشنبه 1386/06/28 و ساعت
2:7 |
LIFE SUCKS YOU JUST DON'T UNDERSTAND , ...9 lines DELTED پ.ن: اصلا من واسه چی سعی میکنم که آپ کنم وقتی کینه و نفرت وجودم فرا گرفته که بعد شرمنده شم خودم همرو پاک کنم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ + نوشته شده توسط سیاوش در سه شنبه 1386/06/27 و ساعت
0:57 |
عاشقی، یعنی معنای زندگی یعنی دلیل بودن یعنی نفس یعنی از خود گذشتن یعنی شکر خدا یعنی به کمال رسیدن
ادامه در بخش نظر خواهی + نوشته شده توسط سیاوش در یکشنبه 1386/06/04 و ساعت
2:38 |
سلام
یک نفس یاد خدا یک سبد خاطره ، که همه -آسوده یک بغل شبنم آرامش صبح همه در بند شما ... که منم مانده ام! نوک پرگار دایرۀ تکرار شما
پ.ن: پدرم شب رفتن برادرم فی البداهه بصورت SMS این متن را نوشت و برای من فرستاد. + نوشته شده توسط سیاوش در سه شنبه 1386/05/30 و ساعت
10:11 |
دلم گرفته خیلی
نمیدونم از رفتن برادرمه ، یا اینکه همه چی با هم ! امشب کیارش میره مسافرت ، خودش خوشحاله ، میره به زندگیش برسه ، هنوز نرفته دلم واسش تنگ شده ، دیشب مادرم گریه کرد ، پدرم هم که یک هفتست با همه دنیا قهره ، پیر شدن ، بزرگ کردن ما سه تا برادر پیرشون کرد ؛ دلم واسه خیلیها تنگ شده ، واسه همه اونهایی که بهم خوبی کردن ، و همه اونهایی که بهم بدی کردن ، من زود دل میبندمو دیر دل میکنم ، امشب بهترین موقعس که وقت خداحافظی یه دل سیر قد این همه سالی که دلم گریه میخواد گریه کنم ، اما حیف که من فقط یه کارو خوب بلدم ، اونم اینه که جلو اشکامو بگیرم ، نمیدونم کدوم نامردی کِی به من گفت که مرد گریه نمیکنه ...
تا کی بگم دلم گرفت ، دلم گرفت بخت منه سیاه و زشت قسمت من همین بوده ، توسرنوشت توسرنوشت ... دلم میخواد داد بزنم ، اسمتو فریاد بزنم از اون بالا بیای پایین بهم بگی پیشم میاد ، فقط همین فقط همین ... نفهمیدن که عشق چیه ، نمیدونن عاشق کیه خوشحالی که رسوا شدم ؟ اونها هنوز نمیدونن ، تو میدونیو من خودم ... نگاهی که میرفت از در ، نگاهم بود که موند رو در دلم گرفت ، دلم گرفت چاره درد من تویی ، نه سرنوشت نه سرنوشت ۱۳۸۶/۳/۳ + نوشته شده توسط سیاوش در چهارشنبه 1386/05/24 و ساعت
8:22 |
|
|