تبليغاتX
مـن هـیــچ مـن نـگـاه
اخیرا پنج فیلم دیدم که مجموعا شامل سیزده بارداری بودند، درست خوندید سیزده بارداری در پنج فیلم، که البته شش نفر از باردارها! تصمیم به سقط داشتند. آمار جالبیه!

دعوت :

زمانی که تبلیغ تلویزیون روی فیلمی متفاوت از ابراهیم حاتمی کیا تاکید داشت نمیدونستم که این فیلم همه چیز هست جز حاتمی کیایی. از طرفی خیلی ساده بد گفتن از فیلمی که کارگردان به این بزرگی داره کاره سختیه، و از طرفی واقعا هم فیلم بدی نبود، اما اصلا انتظار من رو از حاتمی کیا برآورده نکرد، دلم رو خوش کرده بودم که بالاخره یک فیلم خوب در سینمای ایران میبینم، اما خوردم به در بسته. فیلم حرفهایی برای گفتن داشت، از داستان فیلم چیزی نمی گم، چون فکر میکنم با تمام متفاوت!!! بودنش هنوز هم ارزش دیدن داره.

در ضمن تعدد هنرپیشه معروف در این فیلم سکانسهای زیادی رو دوست داشتنی میکنه.

کنعان :

یادمه زمانی که "تایتانیک" منحوس دوباره غرق شد تا فروش گیشه بالا بره لیستی از چهل گاف در موردش نوشته شده بود، در مورد کنعان باید بگم گاف زیاد داره، مثل اشتباهات زمانبندی، جابجایی اشیاء، اشکالات زیاد در طراحی صحنه و عدم هماهنگی شخصیتها و محیط و اگر مهم باشه بد لباسی همه هنرپیشه ها مخصوصا کت و شلوار و کراوات و پیرهن صد رنگ و دِمُده محمد رضا فروتن در ابتدای فیلم. داستان فیلم در مجموع جالبه و اگر از سکانسهای کشدار و گاهی بی اهمیت طرفنظر کنم حداقل سر فیلم خوابتون نمیگیره، فیلمها در سینمای ایران معمولا سوژه قوی و پرداخت ضعیف دارند که کنعان هم کاملا این قانون رو رعایت کرده، اما در مجموع اگر اهل سینما هستید این فیلم قابل دیدنه.

سکانسی که هنرپیشه اول مرد نشسته و خوابیدن همسرش رو نگاه میکنه خیلی خیلی دوست داشتنی بود، و زمانی که نزدیکای آخر فیلم میگه "این راهش نیست" میخواستم یک مشت تو دهنش بزنم که یاد بگیره ایده آلیستها جایی تو این دنیا ندارند.

The Other Boleyn Girl :

زمانی که متوجه شدم داستان کاملا واقعی و هنری پادشاه انگلستان و پدر الیزابت اولِ شوکه شدم، در مورد تاریخ انگستان خیلی کم اطلاعات داشتم و خیلی برام جالب بود همچین فاجعه تاریخی رو هرگز نه جایی شنیده بودم و نه خونده بودم و نه حتی اشاره ای به اون دیده بودم، سریع اومدن و در اینترنت یک جستجوی کوچیک کردم، به نظر فیلم کمی تحریف شده ولی در مجموع باید یگم این فیلم رو "حتما باید" ببینید.

اولین بار که ناتالی پورتمن کوچولوی لئون (Leon The Professional) به اسکارت یوهانسون تازه به دوران رسیده میگه تو از من خوشگلتری اگر دلم میومد یک مشت تو دهنش میزدم.

Forgetting Sarah Marshall :

وقتی داشتم فیلم انتخاب میکردم فروشنده تاکید کرد که این فیلم رو بردارم، نوشتهء Unrated روی فیلم این تصور رو در من به وجود آورد که فروشنده فکر کرده شاید به فیلم صحنه دار علاقه مند هستم، حتما مشتری هایی با ظاهر من که فیلم ها رو به خاطر هنرپیشه زن یا حجم صحنه ها انتخاب میکنن زیاده، وقتی گفت اگر خوشت نیومد پس میگیرم گفتم سنگ مفت و گنجشک مفت، وقتی فیلم بعد از چند دقیقه بارها و بارها آلت هنرپیشه اول مرد رو نشون داد گفتم صحنه که نیست احتمالا پورنو باشه، اما وقتی به آخر فیلم رسیدم دقیقا مثل فیلم "زیبای آمربکایی" نظرم کاملا برگشت. فیلم یک شاهکار نیست و قرار نبوده هم که باشه، اما همزمان کمدی و رومنس ِ و نکات کوچک جالبی هم داره. داستان این فیلم رو هم نمیگم چون شما قراره ببینیدش اما یادتون باشه با خانواده نبینید و در تنهایی هم بعضی جاها رو رد کنید.

راستی شیطنت "راشل" سر میز غذا رو خیلی خیلی دوست داشتم.

In Name Of King :

داستان در قرون وسطا و سبک Medival Fiction رخ میده، مثل همیشه یک جنگجوی گمنام کشف میشه که برای نجات خودش مجبور میشه دیگران رو هم کمک کنه، داستان رو کمی گفتم، آخه اگر این فیلم رو نبینید چیز زیادی از دست ندادید، اما اگر از سبک Medival Fiction خوشتون میاد و دنبال جادو و سوپر هیرو هستید (مثل ارباب حلقه ها یا اِراگون) این فیلم رو میشه تفریحی دید.

وقتی "جیسون استتام" (فیلمهای اکشن سطح پایین) نقش اول باشه و "کِلیر فورلانی" (ملاقات با جو بـِلَک و اون چشمهای مرموز روباه شکل) رو هم بازیش کنن فقط به یک چیز فکر میکنم و اونم اینکه ارزش داره زن جیسون دیوانه با همهء خطرش دزدیه بشه.

پ.ن: چند وقتی میشه که نوشته های دوستان عزیز رو نخوندم، از همه عذر خواهی میکنم و به زودی با پرچونگی همیشگیم جبران میکنم. در ضمن دو تا فیلم دیگه هم دارم که هنوز ندیدم که به زودی به این لیست اضافه میکنم.

سرتون سبز و دلتون خوش و قلمتون توانا

 

+ نوشته شده توسط سیاوش در دوشنبه 1387/07/29 و ساعت 5:34 |

باشد که سیاوش دگربار از آتش گذر کند و آنچنان بسوزد

کـه درس عبرتـی بـاشـد برای پـاک دینـان و عـاشـقـان.

سوگ سیاوش

 

+ نوشته شده توسط سیاوش در جمعه 1387/07/19 و ساعت 1:40 |
چهارراهها میدون میشن، میدونها چهارراه میشن، روی آسفالت برای چندمین بار آسفالت میشه و بزرگراه بسته میشه، چون آسفالت اومده بالا صد باره جدول کشی میشه و بعد هم خط کشی میشه، وسط بزرگراه دور بر گردون میزنن که باعث ترافیک میشه، اما خیابونهای کوچک بلوار میشه و بعد از مدتی دور برگردونهاش بسته میشه که جوونهای بیکار (یعنی همه) نتونن دور دور بخورن، ایران زمین بسته میشه تا همه هجوم ببرن به جردن، بعد جردن بسته میشه همه میریزن فرشته، فرشته که بسته میشه همه میریزن سعادت آباد، حالا سر بالایی سعادت آباد شده کابوس ساکنین منطقه، سالنهای ورزشی تبدیل به مسجد میشن و مدرسه های کاهگلی روستاها تو آتش میسوزن تا بچه های کوچیک در آرزوی جراحی پلاستیک ماسک به صورت بزنن، فیلمهای سینما چرت میشه تا کارگردانهای معتبر فیلمی متفاوت! ساخته باشن، همه پناه میبرن به تلویزیون تا سریالهای صد من یک غاز نگاه کنند، بعد مجبور میشن ماهواره داشته باشن تا شبا پسرای ۱۵ ساله نصفه شب فیلم پ و ر ن و نگاه کنن، خونه گرون میشه تا پسرای ۱۵ ساله وقتی بزرگ شدن نتونن ازدواج کنن، پس بعدش برن مهمونی آنچنانی تا دخترها رو به شکل مرغ بریون متحرک ببینن، دخترا به فکر ازدواجن اما مجبورن دامن کوتاه بپوشن چون کسی پول نداره که عروسی و خونه و ... بگیره، و رو دخترهای دامن کوتاه اسمهای بدی گذاشته میشه، پسرهایی که دخترها رو زن میکنند همه دنبال بکارت هستند، و دخترها همه به دنبال دکتر ارزون، بعد همه باکره میشن و با هر بدبختی هست عروسی میکنند، بعد چون عادتشون شده خیانت میکنند و جدا میشن، بعد یه عالمه دختر و پسر طلاق گرفته هست که تو ترافیک دور برگردون بزرگراهها دنبال هم میگردن، بعد ایدز زیاد میشه و بعد کسی بچه دار نمیشه و بعد نسل ایرانی "با سابقه فرهنگی" منقرض میشه. چرا؟ چون یک عده میخوان پول در بیارن و باید پیمانکاری خیابونها رو برای صدمین بار به آسفالت کارها و جدول کش ها و میدون سازها بدن، خیلی خوشبختیم، نه؟؟؟

 

+ نوشته شده توسط سیاوش در جمعه 1387/07/12 و ساعت 13:52 |