تبليغاتX
مـن هـیــچ مـن نـگـاه
سیصد و سیزده گرگ کشتم، با دست خالی، دقیقا سیصد و سیزده گرگ!

*******

بار اول که دیدمش تازه منتقل شده بودم، شال قرمز به کمر بسته بود و گله را به صحرا میبرد.

پرسیدم: "راه فلان روستا از کدام طرف است؟"

گفت: "شهری هستی؟"

گفتم: "آری، چرا میخندی؟"

گفت: "تو چرا زبونت میگیره؟ به دوراهی که رسیدی از سمت خورشید برو، زیاد راهی نمونده"

گونه هایم سرخ شد و او همراه گله که برای من توقف نکرده بود رفت.

به روستا که رسیدم طولی نکشید تا فهمیدم پسران همه روی زمین کار می کنند و پسری نیست که از "شیرین" بهتر چوپانی کند. شهری بودن اعتماد به نفسی مضاعف به من میداد و فکر میکردم چه ساده با خواستگاریم موافقت شود، پدر شیرین با روی گشاده مرا پذیرفت.

-شهری ها نمیمانند میروند، دخترم اسم دار میشود.

-من میمانم، قسم به حرمت عشق که می مانم.

-هر وقت سه سال ماندی و ثابت کردی بازگرد.

و ما را در اتاق کاهگلی تنها گذاشت، شیرین حرفهای پدرش را تایید میکرد، حاضر جواب بود و بوی شیرین روستا را میداد، در همان سن کم سرد و گرم چشیده بود، گفت باور نمیکند که دوستش داشته باشم، گفت اگر باور داشت کسی را میانجی میکرد تا پدرش زودتر رضایت دهد. دوستم داشت، گونه های سرخش فریاد میزد.

سه سال ماندم، قرار عروسی را گذاشتیم، روز تولد هجده سالگی شیرین که نزدیک بود.

 گفتم: "به چوپانی نرو، نیازی نیست تو کار کنی"

گفت: "مگه منو چوپان نپسندیدی که میخوای چوپانی نکنم؟ دلم برای گله و دشت تنگ میشه، دیگه روزای کمی مونده"

خبر که آوردند پدرش باور نکرد، دیگران هم باور نکردند، حتی بره های کوچک گله هم کم نشده بودند، گرگها فقط شیرین را برده بودند، من باور کردم، من هم اگر گرگ بودم او را انتخاب میکردم، نچشیده میدانستم از همه شیرین تر است...

*******

در سالی که گرگین دیوانه نام گرفتم سیصد و سیزده گرگ کشتم، با دست خالی، دقیقا سیصد و سیزده گرگ قبل از اینکه به شهر برگردم. جمعه ها بر قبر خالیش گریه میکردم.

 

+ نوشته شده توسط سیاوش در یکشنبه 1387/06/31 و ساعت 22:21 |
امشب

لحظه ها هزار برابر میشوند

تو هزار برابر میشوی

                       من هزار برابر میشوم

بیا همبستر شویم

                      -که بالاترین عبادتهاست-

 

 

"يك دست جام باده و يك دست زلف يار         رقصى چنان ميانه ميدانم آرزوست"

 

+ نوشته شده توسط سیاوش در شنبه 1387/06/30 و ساعت 21:50 |
-بیا پایین لطفا

- ...

-عزیزم خواهش میکنم بیا پایین، میدونی که من از بلندی میترسم

- ...

-میدونم تو نمیترسی، اما من میترسم بیا پایین

- ...

-سنگای اون لبه شل ِ ، این اصلا شوخی جالبی نیست

- ...

- عزیزم ما دیگه بزرگ شدیم، این شوخی خیلی بچه گانست و من رو داری آزار میدی، خواهش میکنم بیا پایین

*******

این داستان رو هر جور دوست دارید تموم کنید:

دستمو دراز میکنم و میگیره و میاد پایین و همدیگر رو میبوسیم...

همون لحظه یه سنگ در میره و پرت میشه پایین...

از خواب میپرم و تنهایی گریه میکنم...

دستمو میگیره که بیاد پایین، اما منو میکِشه و هر دو پرت میشیم...

خودش میاد پایین و با هم دعوا میکنیم...

*******

مهم نیست داستان با کدوم پایان تموم میشه، من خودم که حقیقت رو میدونم، من از ارتفاع میترسم، خیلی میترسم، هول شده بودم، از شوخیش عصبانی بودم، نفسم بالا نمیومد، خون به مغزم نمیرسید، هولش دادم پایین...

 

+ نوشته شده توسط سیاوش در پنجشنبه 1387/06/28 و ساعت 7:19 |
فانتازیو عزیز یک بازی جدید رو شروع کرده و من رو هم دعوت کرده، نمیدونم علاقم به فانتازیو یا انتظار بهانه ای برای نوشتن یا میل ذاتیم به انواع بازی باعث میشه که خیلی زود در این بازی شرکت کنم، میخوام بدون اینکه به بلاگ دوستان سر بزنم بهترین پستهایی رو که ازشون بیاد دارم بنویسم:

۱- سان جون : خیلی از نوشته هاش رو دوست دارم : درخت چنار پیر، لقمه ام کن، قمارباز، ماضی بعید. خیلی ساده این نوشته ها رو سطر به سطر همیشه بیاد دارم. سان جون یکی از بهترین بلاگ نویسهایی که تا امروز باهاش آشنا شدم هر چند خودش عکسهاش رو از نوشته هاش بیشتر دوست داره.

۲- رویای هیچ من : "شوهرم که تو نیستی، زنت که من نیستم" این نوشته تا ابد در ذهن من خواهد ماند. نیروانا برای من همیشه سمبل انسانیت که پیاده رفتن در زیر باران را میفهمد، به بلندای بلندترین خیابان شهر.

۳- دم صبح : رضا با موسیقی سنتی معاشقه میکند و سعدی میخواند، گلچین آنچه میخواند و گوش میدهد را هم مینویسد با مهریانی، دغدغه های اجتماعیش هم که معروف است.

۴- سیاهه : زهرا عالی مینویسد، لقب استاد واقعا برازنده اوست، مطلبی دارد خطاب به کسی که از بردن نامش هم معذور است، از دلش بود به دلم نشست. تمامی داستانهای کوتاه و شعرهایش را دوست دارم.

۵- فانتازیو : داستانی که در کافه آمریکای جنوبی اتفاق میافتاد، به چالش کشیدنهای سنگین اجتماعیش، شعری از فروغ که فکر کنم صدرا برای فانتازیو نوشت و علامت مشخصه فانتازیو شد "بته پستانهای وحشیانه" ...

۶- صندوق مخفی : کتایون را با "از مرگ" شناختم و با "از مرگ" دوست دارم، صندوق مخفی همراه شد با موفقیتهای دنیای واقعی کتایون و کمرنگ شدن دوست مهربان و دلسوز در دنیای مجازی. "از مرگ" برای من یاد آور فریادیست برای دفاع از مظلومین و بویژه زنان مظلوم ایران ...

۷- جزیره تنهایی : "و من از تمامیت ارضی یک عشق سخن میگفتم ..."، تشبیهی که از یاد رفتنی نیست، و یادم میماند که به عسل قول یک سیلی دادم ...

۸- تناقض معتبر : من فکر میکنم ذهن سیال بنفشه متنوعتر از بقیه دوستانی که داستان کوتاه مینویسند خلق میکنه و تنوع در سوژه هایی که انتخاب میکنه و معمولا پایانهای غیر قابل پیش بینیش رو دوست دارم، اما اگر بخوام بگم کدوم نوشته اش به یادمه و یادم خواهد ماند باید به داستانی که در مورد دختر سرایدار مدرسه نوشته اشاره کنم.

۹- خانه خاکستری : صدرا را با مطلبی که برای فانتازیو نوشته بود شناختم، و این "روحیه برای بیمار" شاهکاریست به یاد ماندنی، شاید به همین دلیل زجرمان میدهد تا میلمان برای خواندن بیشتر شود، اما فکر میکنم اگر هر روز هم بنویسد خواندنی باشد.

۱۰- بهار کیان افراز : با بهار در شب نشینی ها آشنا شدم، به دعوت زهرای عزیز آمده بود و میدانید که زهرا گلچین میکند. نوشته هایش را حفظ نیستم فقط به یاد دارم که نوشته ای داشت از "شهوت و هراس" که در ذهنم مانده.

۱۱- مهر و ماه : حسام الدین غایب باتمانی هنرمندی که خوش پای در کفش شاعران می کند، شعرهایش را حفظ نکردم، لذتش در آنست که گاه گاهی همه را در نوشته هایش مرور کنی.

۱۲- روز آشنایی : سحر نوشت: "هرجا بروم و هر مکانی باشم * دیروز من امروز من و فردایی"

۱۳- اتاق بلور : سیمین نوشته ای دارد که فقط خلاصه اش به یادم هست، رخت آبی دریا ها را به تن دارد و آرزوی دیدار یار در خواب را میکند.

۱۴- ناگفته ها : حجاب، عشق، هوس و این بازی روزگار را دستمایه نوشتن می کند، ناگفته های تارا و بحثهایی که به دنبالش می آید فراموش شدنی نیست.

۱۵- دست نوشته های مهری و خاطرات شیرین کودکی او فراموش نشدنیست، شکلکهای پیاپی که در نوشته میاورد و تلاشهای کودکانه ای برای جلب رضایت بزرگترها در خاطراتش، شادی آفرین است.

۱۶- میوهء ممنوعه : با حوا به تازگی آشنا شدم و نوشته هایش را سر فرصت نخواندم، اما نوشته ای دارد از دو پنگوئن که یکی ساکن قطب شمال است و دیگری قطب جنوب، این در ذهنم مانده...

۱۷- گنجشکک اشی مشی : امید داستانی دارد به نام "قاصدکها بی اختار میرقصند"، سه بار داستان رو خوندم چون هر بار فکر می کردم آخر داستان یادم نمیاد، و خوب الان میدونم که داستان اصلا پایانی ندارد اونجوری که من انتظار داشتم.

۱۸- شب آفتابی : ساحل نوشته ای دارد برای حسین پناهی، و اعتراضی شعر گونه به سنگسار زنان، از یاد رفتنی نیست، نه نوشته ساحل، نه حسین پناهی و نه سنگسار...

۱۹- اندر میان : پژمان و محمد برای نوشتن واقعا وقت میگذارن، داستانهای منو پسرم و خاطرات دانشگاه، عکسهایی که با موبایل شکار می کنند همه جالب هستند.

شیخ ابو امیر و استاد فلان ابن هیچ کس که شهره خاص و عام هستند، طنزهای هجو و گاهی تلخشان بسیار خواندنیست، متاسفانه نوشته مشخصی از ایشان یادم نمی آید.

من وبلاگ خیلی از دوستان رو می خونم و نوشته های تمامی دوستانی که در پیوندهای بلاگ من هستند و خیلی از دوستان دیگر  را همیشه دنبال میکنم (وبلاگ دوستان از بخش مدیریت بلاگفا)، خواستم بدون سر زدن به بلاگ دوستان و فقط ذکر نوشته هایی که در ذهنم به یادگار مانده اند در این بازی شیرین شرکت کنم. اگر دوستان زیادی را ذکر نکرده ام فقط فقط دلیلش به یاد نیاوردن نوشته ای خاص از ایشان است. من یک لیست تقریبا هفتاد نفره در قسمت بلاگ دوستان دارم، فکر میکنم انتظار زیادی باشه که از هفتاد بلاگ نوشته ای رو در ذهن داشته باشم. دوست عزیز که این نوشته را می خوانی اگر اسم شما را نوشته ام یا ننوشته ام شما به این بازی دعوتید. راستی سیاوش نوشته ای دارد که به یاد شما مانده باشد؟

الحاقی: چند تا نوشته هست که یادم نمیاد نویسندگانشون چه کسانی هستند:

۱- دختری که عطر خنکی میزنه و بوسه ای که در هوا معلق باقی میمونه...

۲- پسر بچه ای که میگه کاش همیشه تعطیل بود چون تعطیلیها کسی نمی میره...

۳- دختر هرزه ای که سیگار دانهیل میکشید و تو تنهایی خودش بود

 ۴- آسمان آبیست یا بغض کرده؟ ...

 

+ نوشته شده توسط سیاوش در پنجشنبه 1387/06/28 و ساعت 5:35 |

Everybody wants to be first

But I don't

I just want to be last

Your last Permanent Lover

 

 

پ.ن: چند روزه این تصور فرنگی ذهنم رو پر کرده، اما الان که اومدم بنویسم کلمات شیرین فارسی و این استعداد نداشته یاری نکرد، اما جدا دلم میخواد آخر باشم و بعد از من کسی نباشه، چه خیال باطلی...

...People are strange when you are a stranger

Jim Morisson-                                                                                

+ نوشته شده توسط سیاوش در دوشنبه 1387/06/25 و ساعت 2:59 |

ببوش وقتی کوچیکتر بود دوست داشت بره تو این گلدون و با برگاش بازی کنه

روز اول که عسلی خانم رو آورده بودیم، بعد از شستن و خشک کردن

عادت کردن وقتی که بیرونن از پشت پنجره آشپزخونه داخل رو نگاه کنن، خانمی دوست داره بره لای شیشه و توری و از اونجایی که یواش یواش دیگه داره بزرگ میشه امروز اون لا گیر کرده بود، هر چند توی عکس اصلا مشخص نیست اما ببوش داره تمام تلاشش رو میکنه تا بهش کمک کنه تا از اون لا بیاد بیرون و با تمام گربه بودنش از اونجایی که به نسبت بقیه گربه هایی که داشتم گربه باهوشتریه کارهایی انجام میداد که واقعا قابل باور نبود، مثلا توری که رو ریلش به راحتی حرکت میکنه رو نگه داشته بود تا شاید بی حرکت شدن توری کمکی باشه برای بیرون اومدن عسلی، وقتی داشتم عکس می گرفتم به این فکر کردم که اگر ما آدمها بودیم امکان نداشت به کسی که مجبوریم غذا و محبتی که صاحبمون بهمون میکنه رو باهاش تقسیم کنیم کمک کنیم، البته که اگر از جنس مخالف باشه شاید جونمون رو هم بذاریم و با پیراهن روشن چهار چرخ رو تعویض کنیم و پنچری بگیریم، اما باید بگم برای گربه حداقل تا شش ماهگی جنسیت اصلا اهمیتی نداره، وقتی به رفتار هر روز اونا فکر میکنم از آدم بودن خودم پشیمون میشم، راستی کدوم بهتریم؟ ما آدما با کلی ادعا یا گربه ها که به بی مرامی معروفن؟

 

+ نوشته شده توسط سیاوش در پنجشنبه 1387/06/21 و ساعت 20:48 |
یک قابلیت جدید پیدا کردم، در یک سال گذشته در هر سریالی روی هر هنرپیشه ای دست گذاشتم مرده، امشبم "معصومه" (روز حسرت) رو کشتم. تو این یک سال شانس اینو نداشتم که تو دنیای واقعی قابلیت جدیدم رو امتحان کنم، اما اگر برای مردن عجله دارید "گروه مهندسی سیاوش و عزرائیل" در خدمت شماست، از اونجایی که چند "مرگ" اول به صورت آزمایشی خواهد بود شرکت برای عموم آزاد و رایگان است.

نتیجه گیری: در سینمای ایران دختر خوشگل فقط به یه درد میخوره، مُردن!!!

 

برای فانتازیو: سوالی مطرح کردی که بحثهای زیادی راه انداخت و فرض سوال خیلی شبیه سریال "روز حسرت" بود، حالا یه راه حل جدید، به انتخاب نفر دوم هر کسی که لازم باشه رو بدون درد و خون ریزی سر به نیست میکنم، و البته بدون کوچکترین اثری!

 

+ نوشته شده توسط سیاوش در چهارشنبه 1387/06/20 و ساعت 0:12 |

این روزها همه از "وبلاگ دوستان" استفاده میکنند، شما چطور؟

+ نوشته شده توسط سیاوش در سه شنبه 1387/06/19 و ساعت 1:4 |
امروز به بررسی آخرین تکنیکهای برقراری ارتباط در ابر شهر تهران میپردازم، امیدوارم این راهنما از تعداد مجردین ترشیدهء دم بخت بکاهه :

روش کلاسیک : وقت هدر کردنه و به همین علت آمار ازدواج پایینه.

روش لاس وگاس : پسر ابروش رو بر میداره، دختر ابروش رو میکشه، پسر ماشینی داره که کمی بیشتر از شصت میلیون می ارزه، دختر مانتویی داره که کمی کمتر از شصت سانته، این عشق کاملا الهی و پاکه چون کاملا اتفاقی هر دو نفر در زمان مشخص از یک نقطه خیابان جردن رد میشند و در یک نگاه دلشون رو می بازند.

روش سیرک هایپارک* : پسر استاد فکاهیه، در این روش خلاقیت و حاضر جوابی حرف اول رو میزنه، معمولا با جمله "سلام برنامت چیه؟" یا "وای از صبح کجا بودی تمام تهران رو دنبالت گشتم" شروع میشه، طنز ظریف پسرانه و خنده های دل نشین دخترانه این مهم رو به ثمر میرسونه، از اونجایی که جستجوی بسیار منجر به این عشق میشه این اصلا عشقی الهی نیست و کاملا یک عشق اجتماعیه.

روش روشنفکرانه : در این روش پسر شعرهای زیادی حفظه و پیش از اینکه پیشنهادی بده در مورد دختر و علایقش تحقیق میکنه و برای این کنکور سخت کسب علم میکنه، ابتدا بدون کوچکترین جلب توجهی با علمش دختر رو محصور میکنه و همزمان که از فروید بد میگه و از یانگ تعریف میکنه پلی به هنر میزنه و اطلاعاتش در مورد رئالیسم و صد ایسم دیگه تا امپرسیونیسم رو به رخ میکشه و سپس یکی دو مینیمال از نوشته های خودش رو میخونه تا دختر با گونه های گلی یک دل نه صد دل عاشقش بشه و زمانی که کاملا وی رو در اختیار گرفت اشاره کوچکی به سادیسم و مازوخیسم درونی هر انسان میکنه تا راه آینده خودش رو هموارتر کرده باشه، ثمر این تلاشها یک عشقه هنری، این روش به افراد مبتدی پیشنهاد نمیشه.

روش روشنفکرانه بودار : کاملا مانند مورد بالا فقط شخص روشنفکر "دمه باد میشینه".

روش سرمایه گذاری : دوستِ دختر خالتون دختری دبستانی داره که تجدید آورده و شما خصوصی در درسها کمکش میکنید و همزمان برای زندگی مشترک پس از فوت همسر دومتون آمادش میکنید، در این روش عطر مردانه هنگام تدریس شرط لازم و کافیه و در مجموع تکنیک ساده ایِ و در سن شانزده سالگی دختر شخصا برای ادامه تدریس خصوصی با شما تماس میگیره. این روش هیچ ارتباطی به نویسنده مطلب نداره.

روش استاندارد : نداریم.

روش خزش : طولانی ترین روش موجود و عاشق بسیار خونسردانه و در دراز مدت نظر معشوق رو جلب میکنه، این روش نیاز به صبر عیوب و عمر نوح داره و شانس موفقیت خیلی بالایی داره مگر اینکه در انتخاب اولیه اشتباه کرده باشید.

روش مجازی : پسر خونه اش سه درجه پایینتر از خط استواست اما نزدیک شمران میشینه، دختر یک چشم نداره اما بخشی از بدنش مثل "جنیفر لوپز" و بخشی دیگه مثله "آنجلینا جولیه"، انتظار بخشی از "اودری هپبورن" نداشته باشید چون تا امروز اسمش رو نشنیده، این نوع عشق اولین بار در انگلیس قانونی شد چون هر دو مذکر هستند یا بودند. علامت مشخصه این عشق دیکتهء غلط کلمات انگلیسی و سایز لباسه.

روش استاد : شخص به تمامی روشهای فوق تسلط داره و بسته به شرایط از ترکیب اونها استفاده میکنه، به این روش M.F.U.C** هم گفته میشه.

روش امپریالیستی : پسر از افراد خاصه، یا در تیم ملی حضور داره و یا هنرپیشه معروفیه، به سادگی از بین انتخابهای فراوانی که داره یکی رو بر میگزینه و در صورت نیاز به راحتی انتخابش رو عوض میکنه.

روش پُست امپریالیستی : دختر از افراد خاصه، خوشقیافه ترین و شاعر ترین پسری که خرید خونه اش رو میکنه انتخاب میشه، در این روش پسر تا مدتها در شوک باقی میمونه و زمانی به خودش میاد که دختر شیره اش رو مکیده و وی رو با شاگرد بقال سر کوچه عوض کرده.

روش پَست پُست امپریالیستی : دختر و پسر هر دو خاص و مشهور هستند، در پشت صحنه اولین عشق بازی اونها رخ میده و مدتی همخونه میشن، اگر چرخ گردون یکی از اونها رو از صحنه روزگار حذف نکنه به احتمال زیاد پس از جشن تولد دو سالگی فرزند دوم با هم ازدواج میکنند.

روش تُرشی : هر دو نفر در دوران جوانی نا موفق بودند و به اولین انتخاب قابل تحمل جواب مثبت میدند.

 

*: سیرک هایپارک : یکی از چاله های معروف کره ماه که بر اثر بر خورد شهاب سنگی عظیم بوجود اومده.

**: Multi Functional Utilizable Co-opration

 

+ نوشته شده توسط سیاوش در شنبه 1387/06/16 و ساعت 18:30 |
بخشی رو به بلاگ اضافه کردم برای معرفی فیلم و مخصوصا فیلمهای کلاسیک، امیدوارم مفید باشه، انتخاب برای معرفی اولین فیلم کار خیلی سختی بود، به این دلیل که فیلم "داستان وست ساید" رو اخیرا برای چندمین بار دیدم و ذهنم امادگی بیشتری برای معرفی این فیلم داشت، انتخابش کردم. مجددا اینجا تاکید میکنم، اگر این فیلم رو تا امروز ندیدید برای دیدنش شک نکنید.

دیشب افتخار میزبانی عده ای از دوستان عزیز رو داشتم که در قسمت نظرات میتونید متن کامل این شب نشینی رو بخونید

سرتون سبز و دلاتون خوش

+ نوشته شده توسط سیاوش در پنجشنبه 1387/06/14 و ساعت 2:44 |
صورتی: بعضی ها میرقصند که بیاد بیارن.

آبی: بعضی ها میرقصند که فراموش کنن...

زرد: من میرقصم که حال کنم، مشروب چی دارید ؟!!!

 

+ نوشته شده توسط سیاوش در یکشنبه 1387/06/10 و ساعت 0:44 |
لحظه دیدار نزدیک است

باز من دیوانه ام ،مستم

باز می لرزد دلم ،دستم

باز گویی در جهان دیگری هستم

آی نخراشی به غفلت گونه ام را تیغ

آی نپریشی صفای زلفکم را دست

آبرویم را نریزی دل

ای نخورده مست

لحظه ی دیدار نزدیک است

 

شعله تنهاست

 

+ نوشته شده توسط سیاوش در جمعه 1387/06/08 و ساعت 16:22 |
Romeo & Juliet

امتیاز شخصی : 10/10

محصول سال 1968
کارگردان : فرانکو زیفرلی (لاتراویتتا، برادر ماه-خواهر خورشید، ...)

اولیویا هوسِی
لئوناردو وایتینگ

داستان معروف "رومئو و ژولیت" شاهکار عشقی ویلیام شکسپیر بارها و بارها به تصویر کشیده شده است، اما پاکی رومئوی صلح طلب و آوازه خان و ژولیت پاک و زیبای چهارده ساله هرگز و هرگز به این زیبایی تصویر نشده و زیفرلی بزرگ دو ساعت نیم شما را با چشمانی اشک آلود و لبی خندان مسحور میکند تا روح شکسپیر دعا گوی وی باشد.

پ.ن: من مدتها عاشق ژولیت چهارده ساله بودم.


The Barefoot Contessa

امتیاز شخصی : 10/8

محصول سال : 1954
کارگردان:جوزف منکیویج (ناگهان تابستانی که گذشت، همه چیز درباره ایو، کلئوپاترا، جولیوس سزار ...)

هامفری بوگارت (کازابلانکا، کشتی موتینی،شاهین مالت، داشتن یا نداشتن، سابرینا، ملکه آفریقا ...)
آوا گاردنر (موگامبو، شب ایگوآنا، سمت شرقی-سمت غربی، رجینا(ملکه) ،خلبان ...)
ادموند اُبرایان (پرنده باز آلکاتراز، هفت روز در مِی ...)
والنتینا کورتز (هنرمند فلورنتین(زیفرلی)، روز برای شب، گنجشک، بی نوایان، برادر خورشید-خواهر ماه ...)

یک رقاص زیبا روی مادریدی (آوا گاردنر) توسط یک کارگردان هالیوودی (هامفری بوگارت) به آمریکا برده میشه و به سرعت مراحل ترقی رو طی میکنه و به یک ستاره بدل میشه، اما شیطنتهای او با مردان آمریکایی به سرعت براش دردسر ایجاد میکنه ...

اگر به کارنامه کارگردان و هنرپیشگان فیلم نگاهی بندازید به راحتی به این نتیجه میرسید که این فیلم نیاز به هیچ تبلیغی نداره، اگر چند فیلم آماده دیدن دارید دست نگه دارید و اول "کنتس پابرهنه" رو ببینید!


My Fair Lady

امتیاز شخصی 10/9

محصول سال : 1964
کارگردان : جورج کیوکر (دختران لِز، ...)

اُدری هپبورن (تعطیلات در رُم، سابرینا، فانی فِیس، نابخشوده، راهبه، صبحانه در تیفانی، ...)
رکس هریسون (کلئو پاترا، دکتر دولیتل، ...)

"هنری" (رکس) یک زبان شناسی لندنی با همکارش شرط میبنده که یک دختر کارگر رو به یک خانم مبدل کنه و لهجه وی رو تصحیح کنه، پس از انتخاب سوژه "لیزا" (اُدری) با سعی و تلاش فراوان به یکی از زیباترین زنان لندن تبدیل میشه، و هنری سعی میکنه ...


Butch Cassidy and Sundance Kid

امتیاز شخصی : 10/7

محصول سال : 1969
کارگردان : جورج روی هیل (نیش)
              مایکل مور (ایندیانا جونز 2)

پل نیومن (آسمان خراش جهنمی و ...)
رابرت ردفورد (بازی جاسوسی و ...)
کترین راس (دانی دارکو، چشم دلفین)

"بوچ" یک هفت تیر کش عالیه، "ساندنس" یکی از ترسناکترین نامهای غرب وحشیه، این دو نفر دوست صمیمی هستند، فکر میکنید با کمک هم چند قطار رو منفجر میکنند و چند بانک رو خالی میکنند؟ بیشتر از اونکه در 1 ساعت و پنجاه دقیقه ممکن باشه. اگر به دنبال زیباترین فیلم "کابوی" دنیا میگردید یادتون باشه "جان وین" و "کلینت ایستوود" توش بازی نکردند و اگر اهل فیلم "وسترن" نیستید بازهم باید این فیلم رو ببینید حتما داستان شما رو جذب خودش میکنه.


West Side Story

امتیاز شخصی : 10/8.5

محصول سال : 1961
کارگردان : روبرت وایز (اشکها و لبخندها)

ناتالی وود (شکوه علفزار)
جورج چاکیریس (ملاقات در وگاس)
ریچارد بیمِر (کراس کانتی)
راس تمبلین (هفت عروس برای هفت برادر)

"رومئو و ژولیت" مدرن به بهترین شکل ممکن در فضایی موزیکال به تصویر کشیده شده، پسری لهستانی ساکن نیویورک، عاشقی دختری پورتوریکویی از گروه مخالف میشود، فضای موزیکال، جادوی عشق و درگیریهای دو گروه دو ساعت و نیم شما را در جا میخکوب خواهد کرد، فیلم جذاب شروع میشود و هر لحظه اضافه شدن اِلمانهای جدید آنرا جذاب تر میکند و در این میان شما یک لحظه وقت استراحت نخواهید داشت و این داستان مانند "رومئو و ژولیت" اصلی در پایان فیلم به اوج میرسد اما به گونه ای دیگر پایان میابد.

به طور خلاصه اگر شما فقط تصمیم دارید ده فیلم در زندگیتان ببینید یکی از آنها به طور حتم "داستان وست ساید" است. این فیلم پیش از انقلاب دوبله شده است.


+ نوشته شده توسط سیاوش در پنجشنبه 1387/06/07 و ساعت 0:0 |
۱- با کسی مباحثه کن که اگه چیزی ازش یاد نمیگیری، حداقل اونقدر شعور داشته باشه که بهت توهین نکنه وقتی واقعا مودبانه میخوای در خلوت اشتباهش در جمع رو بهش نشون بدی.

۲- با کسی رفت و آمد کن که هم سطح خودت باشه، اگر پخته تر باشه و گاهی چیزی ازش یاد بگیری چه بهتر.

۳- هیچ چیز مفت بدست نمیاد، تجربیات تلخ راه رو برای رسیدن به هدف هموارتر میکنن.

۴- اگر تفریح سالمی داری که نیاز به معاشرت با افراد نا سالم داره، یا همراهان جدید پیدا کن یا تفریح رو ترک کن.

۵- به کسی لطف نکن، همون انسان لنپن که به دلیل مشکلات فرهنگی و خانوادگی دلت بحالش میسوزه، در اولین فرصت بهت ضربه میزنه، چون هر چند هیچ وقت فاصله فرهنگی رو به روش نیاوردی اما خودش از وضعیت خودش مطلع و بهت حسادت میکنه.

۶- ماهی رو هر وقت از آب بگیری تازست، هر وقت فهمیدی شروع بحثی اشتباه بوده سعی نکن از نظر خودت دفاع کنی، طرف مقابل غرض ورزی میکنه و فقط سعی داره کمبود خودش رو با کوبیدن تو جبران کنه، از ادامه بحث جلوگیری کن، خیلی مودبانه دیگه جواب نده، اون خودش میدونه کی راست میگه.

۷- اگر چیزی تو بلاگت مینویسی آویزه گوشِت کن و خیلی زود فراموش نکن و فردا از سر ترحم همون اشتباه رو دوباره تکرار نکن.

 

+ نوشته شده توسط سیاوش در چهارشنبه 1387/06/06 و ساعت 23:56 |
صورتی : نصفه شب وقته چیه؟

زرد : خوابیدن

آبی : نه، کابوس دیدن!

+ نوشته شده توسط سیاوش در چهارشنبه 1387/06/06 و ساعت 3:50 |

کور شود هر آنکه نتواند دید

(These foolish games... (and my endless loop

http://***.blogfa.com

+ نوشته شده توسط سیاوش در شنبه 1387/06/02 و ساعت 19:57 |
سنگ پا قزوین: تجلیل ِ! شهید! لاجوردی! مرد! پولادین!

راه رفتن کبک: هایکو(شعر) : کوتاه ترین قالب شعری موجود در جهان، از سه بخش تشکیل شده که به ترتیب هر بخش شامل چهار/هفت/چهار(گاهی سه) سیلاب است، در این قالب شعری حتما باید نشانه ای از طبیعت و یکی از فصول چهار گانه وجود داشته باشد. پس اگه سه جمله پشت سر هم ردیف بشه میتونه "هایکو" نباشه.

آب گل آلود: Prime فیلمی که نمره قبولی رو به راحتی میاره، اما انتظار زیادی نداشته باشید. و April's Fools Day فیلم پیشنهادی دوست عزیز سمیرا، طبق نظر ایشون خیلی عالیه (هنوز فرصت نکردم این فیلم رو پیدا کنم).

زپلشک آیدو: شانس بزنه و همه برن مسافرت و بخوای مجلس فسق و فجور و لهو و لعب راه بندازی، اونوقت فامیلهایی متنوع از شهرستانهای متنوع با همراهانی غریبه سر زده تشریف بیارند تهران گردی...

نصف جهان: مسابقات موتور کراس در اصفهان و مصاحبه بحث برانگیز و رفتار جالب گزارشگر (از شبکه سه پخش شد).

ابوعطا: در المپیک مدال طلا گرفتیم.

شتر سواری: امروز تلویزیون دو خانم کاراته کای ایرانی در المپیک رو نشون داد!!!!!!

گربه دزده: این همه گیر دادم، اما یکیش هم در مورد خودم نبود، میگن حرف رو بریز زمین، صاحبش جمع میکنه! نباید که همیشه به خودم گیر بدم، پس دوست به چه دردی میخوره!

 

+ نوشته شده توسط سیاوش در شنبه 1387/06/02 و ساعت 19:45 |