تبليغاتX
مـن هـیــچ مـن نـگـاه
ساعت ده شبه، خیلی دلم برای شب نشینی های قدیمی مون تنگ شده، چند نفر از دوستان عزیز رو همین الان دعوت کردم تا یک شب نشینی داشته باشیم به سبک و یاد روزهای خوش قدیم، نمیدونم تو این زمان کم چند نفر در این شب نشینی شرکت میکنند اما امیدوارم بیشتر دوستان بیان، راستی من نمیتونم تمام دوستان بلاگ فا رو دعوت کنم، اگر این مطلب رو میخونید یعنی شما هم دعوتید، منتظرم نگذارید، ساعت ۱۲ شب (نیمه شب جمعه)، دیر نکنید منتظرم.

موضوع پیشنهادی : وبلاگ و وبلاگ نویسی، حُسنها و ایرادها

 

میان لحظه و خاک، ساقه گرانبار هراسی نیست.

همراه! ما به ابدیت گلها پیوسته ایم.

                                                     سهراب سپهری

+ نوشته شده توسط سیاوش در پنجشنبه 1387/05/31 و ساعت 22:10 |

روی تخت غریبه دراز کشیدم، از سالن کوچک صدا می آمد "پارول..."، حال نداشتم دستم را تکان دهم تا ساعت را ببینم، اما نزدیک صبح بود، اتاق تاریک طعم تلخ دهانم را دو برابر میکرد، تخت بوی عرق و شهوت میداد، نمیدانم کدام یک از آن دامن کوتاه ها پیش از اینکه من تخت را ازآن خود کنم، همان موقع که همه چیزم را سر میز میباختم این تخت را این چنین گرم و معطر کرده بود، همان که آنچنان موزون تکان میخورد که که به جای ورقها چشمانم را خیره کرده بود، یا آن دیگری که در مستی مطلق نمیدانست چگونه بنشیند تا آن نیمه برهنگی را چگونه کامل نکند.

صدایی آشنا چیزی گفت، از اینجا هم با تمام ناوارد بودن میفهمم که او هرگز حرفه ای نمیشود، چشمانم را به زور بستم تا این طپش مهیب شقیقه ام را کنترل کنم، دستم که سمت شقیقه راست میرفت تو دارو به دست کنارم بودی، آه از این میگرن لعنتی، این طپشهای ریتمیک دردآور تو را به یادم آورد، روزهایی که این تخت آشنا بود و هرزگان از صد قدمی این خانه رد نمیشدند، پرده های کلفتی که دوست داشتی هنوز هم به طلوع خورشید زبون درازی میکردند، اما آنچه جلوی خوابیدنم را میگرفت نه صبح زودرس نامرد بود و نه این طپشهای ریتمیک، آرزوی غلتی که به تو منتهی شود خواب را از سرم ربوده بود، به سمت سالن رفتم و سیگاری روشن کردم تا دود اطاق را بیشتر کنم، سر جایم که هنوز خالی بود نشستم و ورق خواستم، حلقه طلا را از دستم در آوردم و به جای ژتون جلویم گذاشتم، تو همیشه برای من شانس می آوردی.

در باز شد، اشتباهی آمدی، نمیدانم حرمت عشق این وقت شب تو را به آنجا آورد یا عادت، دلم برایت تنگ شده بود، میدانستی، حواسم پرت شد، حلقه را باختم، سلامم بی جواب ماند، رفتی و در صدا کنان پشت سرت بسته شد، از خواب پریدم، این میگرن لعنتی...

                                                                                         مهر هشتاد و شش

+ نوشته شده توسط سیاوش در یکشنبه 1387/05/27 و ساعت 11:4 |
سرش که از وان پر از یخ بیرون اومد نور چراغ چشماش رو کور کرد، هنوز جای ناخنهای کشیده شدش خونریزی داشت، دیگه به مرحله ای رسیده بود که حاضر بود هر کاری بکنه، اما نمیدونست که چیکار باید بکنه تا این کابوس تموم بشه یا شاید این همه بلا که سرش اومده بود نمیذاشت ذهنش رو متمرکز کنه، صدای فریاد تو گوشهای یخ زدش پیچید "اعتراف کن، همه چیز رو میدونم"، برای آخرین بار سعی کرد دندوناشو که از سرما به هم میخورد کنترل کنه و همه چیزو بگه، اما نتونست، آخرین لحظه قبل از اینکه بیهوش بشه فریاد بعدی تو سرش پیچید "اثر انگشتای کثیفت همه جا بوده، من همه چیز رو میدونم، ترکت میکنم".

هنوز هم بعد از سالها هر وقت فکر میکنه به این نتیجه میرسه که رو بدن هیچ فاحشه ای اثر انگشت نگذاشته...

 

+ نوشته شده توسط سیاوش در پنجشنبه 1387/05/24 و ساعت 6:35 |
با توجه به فصل گرما و کمبود آب، برق، بنزین و مغز در کشور امروز طرز تهیه وبلاگ آبدوغ خیاری رو براتون آماده کردم که یک کم خنک شین:

مواد لازم : میزبانی بلاگ رایگان هزار تا - نمکدان یک عدد - عشق مجازی یک عدد - عشق حقیقی به میزان کافی - آب، دوغ و خیار چند تن - نویسنده بیسواد یک عدد - موسیقی و زمینه مخصوصا از نوع شاد و بازاری متنوع و زیاد - عنوان دهن پر کن و غلط انداز یک عدد - میزان بازدید دیروز دو نفر - میزان بازدید امروز یک نفر - میزان بازدید فردا صفر نفر - میزان بازدید پس فردا ...

طرز تهیه : ابتدا هر جور شده "Log in" میکنید - روی گزینه "پست مطلب جدید" کلیک کرده و عنوانی دهان پر کن تر از عنوان وبلاگ برای نوشته انتخاب میکنید - یک شعر رو که از قبل آماده کردید و مظلوم نمایی مزمن شما را نشان میده تایپ میکنید - توجه داشته باشید که پیشاپیش برای بی وزنی و ضعفهای بسیار شعر بهانه های صد من یک غاز آماده داشته باشید - چند پانوشت بصورت شماره گذاری شده زیر اون قرار میدید و اسم چند نفر که احتمال داره بلاگ رو بخونن اونجا می نویسید - پاچه خواری اکید و مظلوم نمایی مزمن رو در پانوشتها فراموش نکنید.

نتیجه گیری ادبی : هر طرز تهیه ای قرار نیست به یک سورپرایز ختم بشه.

نتیجه گیری اجتماعی : کشور کمبود مغز داره، جفت گیری گوسفندها رو بیشتر کنید.

نتیجه گیری فلسفی : بلاگ نویسی کار راحتیه، خواننده داشتن کار سختیه.

نتیجه گیری غیر منطقی : همیشه راهی برای جلب توجه هست، اگر نشد خود زنی حتما جواب میده.

نتیجه گیری هنری : اگر میخواید لو نرید جای پا نوشت از "نتیجه گیری" استفاده کنید.

نتیجه گیری علمی : نتیجه گیری کار راحتیه، بقیه نتیجه ها رو خودتون از فرض مساله بگیرید.

 

الحاقی صبح یکشنبه : هر گونه تشابه کاملا اتفاقیست و منظور نویسنده! فقط و فقط بلاگ خودش! است.

 

+ نوشته شده توسط سیاوش در شنبه 1387/05/19 و ساعت 2:21 |
نـه افـسـون و نـه بـاده تـو را ز یـاد بَـرد     نه جادو و نه خواسته تو را به دست دَهد

یـا دل کـَـنـم ز سـیـنـه، تــرک وفــا کُـنـم     یـــا یـــار شـــوخ ِ دلـــبـــر حــاجــت روا کُنَد

رواسـت حـجـاب در افکنم و آشکار کنم     کـه یــار مـیـخـوانـد و هـر بـار بی خبر رَوَد

وای چـه غـلغـلـه است میان عقل و دل    کـه عـقـل گــویـد نــه و دل ســاز دگــر زَند

ایــن بــخـت نـابـکـار و ایــن فــلـک قــدار     هیهاد که خوش نگردد و نی مهربان شَود

نیستم طاقت دگر که عشق کنم پنهان     بــایـــد فــغــان کــنــم و بـایــد عـیـان شَود

ار ایـن چـنـیـن عـیـان کـنم سِـر عاشقی     عـــالــم دگـــر شــود و بـــنــیــان زبــر کَند

                                                                              ۱۳-۵-۱۳۸۷ - ۵ بامداد

 

+ نوشته شده توسط سیاوش در یکشنبه 1387/05/13 و ساعت 7:0 |
۱- نیمه پر لیوان : خیلی وقت بود حسابی با فیلم و کتاب معاشقه نکرده بودم، دلی از عزا در آوردم.

۲- نیمه خالی همون لیوان : وقتی سه روز خودتو حبس کنی و چشات شبیه DVD بشه و دستات شبیه جلد گالینگور هوس میکنی خورشید یا ماه رو هم ببینی، یا با یکی گپی بزنی، بعد دوباره میشینی فیلم میبینی...

۳- دیر به دیر آپ میکنم چون وقتی روی "پست مطلب جدید" کلیک میکنم، من میمونم و یک صفحه سفید و هزاران حرف نگفتنی.

۴- چرا نباید هر چی دلم میخواد رو بنویسم؟ دلم غررررررر میخواد، میخوام الکی بهانه بگیرم و داد بزنم، شایدم بیشتر

۵- Queen :

I am just a shadow of the man I used to be

And it seems like there's no way out of this for me

I used to bring you sunshine

Now all I ever do is bring you down

How would it feel if you were standing in my shoes

?Can't you see that it's impossible to choose

No there's no making sense of it

Every way I go I am bound to lose

I feel like no one ever told the truth to me

About growing up and what a struggle it would be

In me tangled state of mind

!I've been looking back to find where I went wrong

۶- شبها رویا میبینم زندگی ِ پر از خالی پایان یافته!

۷- غر زدن بسه، این دو فیلم رو حتما ببینید : Stranger Than Fiction - P.S.I Love You

 

P.S.I Love You

 

+ نوشته شده توسط سیاوش در جمعه 1387/05/11 و ساعت 18:55 |

دیشب ده خوابیدم، به قول بچه ها عین مرغ، ساعت پنج صبح با چشمای "کاملا" بسته میرم سر یخچال، جای شیرو حفظم، ظرف غداش رو بر میدارم و شیر میریزم، با ولع شروع میکنه به خوردن، یه سالی میشه خودم صبحها کوفتم نمیخورم، شیرو میذارم تو یخچال، میدونم حداکثر پنج دقیقه وقت دارم تا عشق بازیم رو با بالشت و تشک تموم کنم، میاد و دهن شیریش رو میماله به صورتم ...

"صد بار گفتم اینکارو نکن"

"میو" (وقت بازیه، نمیفهم چی میگی، مگه حرف زدن بلد نیستی)

"طوله سگ(اسمشه) باز شیطونیت گرفته؟"

یه انگشتم رو گرفته لای دندوناش و ازش تاب میخوره، منم یه سردرد عجیبی دارم، انگار دیشب کلی مشروب خوردم، فکر میکنم دیشب چی خوردم که ممکنه توش مشروب داشته! هیچی، تازه این اثر یه ذره دو ذره نیست، دهنم هم مزه مشرب فراوون میده، اما من تقریبا یه ساله که مشروب نخوردم!

عصر ساعت شش: مسموم شدم، یه شستشو و سرم، اما هنوز سر درد دارم، فکر کنم راه حلش مشروب باشه!!!


چند وقتی میشه میخوام یه آپ فیلمی بکنم اما نمیشه، هر وقت میام حرف مهمتری واسه گفتن دارم، خودم هر وقت میرم فیلم جدید بگیرم جز نام کارگردان و هنرپیشه ها و عکسها و تبلیغاتی که قبلا دیدم هیچ راهنمایی ندارم، برای همین زیاد اتفاق میافته که دو ساعت از وقتم صرف فیلمی میشه که واقعا ارزشش رو نداره،برای همین ده تا فیلم جدید که اخیرا دیدم و پیشنهاد میکنم رو بطور خلاصه اینجا قرار میدم (ترتیب فیلمها کاملا اتفاقیست):

۱- Atonement شاید بهترین فیلم غیر کلاسیکی باشه که در چند ماه اخیر دیدم، با اطمینان میگم از دیدنش پشیمون نمیشید.

2-The Quiet ایده اولیه فیلم رو میشه یک ایده نو دونست، برای من شخصیت "دات" بسیار جذاب و دوست داشتنی بود.

3-Indina Jones 4 اصلا در حد و اندازه سه فیلم قبلی نبود که البته قابل حدس بود، اما کی میتونه از دیدن فیلمی که سالها منتظرش بوده چشم پوشی کنه.

4-Kung Fu Panda همه فیلمها هم قرار نیست پربار و آموزنده باشن، اگر خیلی وقته حسابی نخندید حتما این "کارتون" رو امتحان کنید. در مورد Horton هم باید بگم اگر اهل کارتون هستید ارزش دیدن داره.

5-Grace is Gone زندگی یک خانواده رو به تصویر میکشه، به نظر من فیلم در عین سادگی و "غیر تجاری" بودن شما رو تکون میده.

6-P.S.I Love You خودم هنوز فرصت نکردم ببینم، اما تعریفش رو زیاد شنیدم، اگر به فیلم های "رومنس" علاقه دارید پیشنهاد میکنم این فیلم رو ببینید.

7-Shutter من معمولا زیاد طرفدار فیلمهای ترسناک نیستم چون چیزی برای گفتن ندارن و ترسناک هم نیستند، اتفاقی این فیلم رو دیدم، اگر تصمیم دارید با یک فیلم ترسناک وقتتون رو پر کنید این فیلم از فیلمهای مشابه کمی بهتر و ترسناکتره.

8-The Forbidden Kingdom کارهای "جکی چان" همیشه جالب و سرگرم کنندست و اگر دقت کنید آموزنده هم هست، حضور "جت لی" هم یک بعلاوه گنده میتونه باشه.

9-Michael Clayton اصلا نمیشه گفت یک فیلم هنریه، البته فیلمهای هالییوود معمولا اینطوری هستند، اما حضور "جورج کلنی" کافیه تا یک فیلم رو دیدنی بکنه.

10-Eastern Promisese من عادت دارم بهترین رو نگه دارم آخر، فیلم در ظاهر ساده ایِ در سبک فیلمهای نیمه کلاسیک، اما حرف زیادی واسه گفتن داره.

چند تا فیلم دیگه هم اخیرا برای چندمین بار دیدم که بهترینهاش رو مینویسم:

Splender in the Grass - The French Connection - Cat on a Hot Tin Roof - Secret

...Serendipity - The Notebook - Amercian Beauty - Interview With The Vampire

اگر اهل فیلم باشید این چندتای آخر رو حتما دیدید، هر کدوم رو میشه یک شاهکار دونست

در ضمن خوشحال میشم اگر از فیلمهای جدید 2008 پیشنهادی به من بدید، چون خیلی فیلم ها بصورت "انبوه" میاد و واقعا انتخاب سخته.


بعد از مدتها سینما رفتم "تیغ زن"، بدترین فیلمی که در زندگیم دیدم، حتی از "همکلاس" هم بدتر بود... 

+ نوشته شده توسط سیاوش در چهارشنبه 1387/05/02 و ساعت 20:25 |