به فرموده خانم دکتر عزیز وارد بازی تلخ و شیرین "سیزده به در" میشوم، از نظر من معمولا افراد دو چیز را ایده آل مینامند، چیزی که هرگز نداشته اند و امکان داشتن آنرا نداشته اند، چیزی که داشته اند و از آن راضی بوده اند و از دست داده اند، ایده آل من بیشتر از نوع دوم است با کمی چاشنی از نوع اول...
دستها حرفهای زیادی برای گفتن دارند، خیلی بیشتر از کلمات، اما دست هرکسی سخن نمیگوید، بانوی رویاهای من دستی دارد که بیش از تمام دنیا حرف گفتنی برایم دارد، در آن لحظات میتوان از تمامی امیال انسانی و حیوانی و حتی کلام -که کلام ساده ترین راه ارتباط انسانهاست- به سادگی جدا شد و حتی زمین زیر پا را احساس نکرد، لحظه ای که آرزو میکنم دنیا بایستد...
سادگی را نمیتوان با تمرین به دست آورد، حتی تظاهر به سادگی در دراز مدت ممکن نیست، بانوی من همزمان که هوش و ذکاوت دارد ساده است، آنقدر ساده است که نمیداند عاشق است...
کدام الهه را دیده اید که زیبا نباشد؟ بانوی من زیباترین نیست اما من وی را زیباترین میبینم، موهای بلند و صاف دارد و پوستی نرم و روشن... بدور از نوآوری های پست مدرن، آراسته و پاکیزه و ورزشکار، او یک ملکه تمام عیار است...
شاید موارد بالا بیشتر شامل بازی "آرزوهای محال" میشود تا "یار ایده آل"، اگر بخواهم واقعیت گرا تر باشم با اطمینان میگویم همراه من هر که هست "لُمپن" نیست که لحظه ای برای من قابل تحمل نخواهد بود! اهل سوء استفاده نخواهد بود، که من بسیار میدان میدهم، در نظرکده خانم دکتر نوشتم اگر به بیست سالگی برگردم انتخابم را عوض نمیکنم، بلکه راهم را تغییر میدهم، اما اگر قرار بر انتخابی جدید باشد کسی را انتخاب میکنم که جنبه بینهایت اعتماد و مثبت اندیشی من را داشته باشد که مطمین نیستم بتوانم خودم را تغییر دهم...
پ.ن۱: این نوشته را به سادگی بدون پیش نویس و بدون ویرایش نوشتم، دوباره میخوانمش، اما تصمیم ندارم تغییری بدهم، شاید مطلبی جدید به ذهنم برسد و آنرا اضافه کنم.
پ.ن۲: تراوشات ذهنی ۱۴ ساله که معروف است به "ایده آلگرا"ی "واقعیت گرا" بهتر از این نمیشود، هنوز نخوانده از تناقضات نوشته ام خبر دارم، همانگونه که سالهاست میدانم ایده آلگرایی با واقعیت گرایی در بسیاری از نکات متنافر است.
پ.ن۳: جسمم ۲۸ ساله است، اما دوستانم میگویند که مغز من با نصف سرعت رشد کرده است.
پ.ن۴: آری ، اگر قرار باشد از ایده آل بنویسم "آنچه یافت مینشود" را مینویسم، هر چند فکر میکنم چون همیشه به کم قناعت کرده ام.
الحاقی ۸ صبح: پس از خواندن متن "بازی" -که به همه چیز میماند جز بازی- دیدم قسمتهایی را جا انداخته ام : "اما ایده آل برای هر کسی کیست؟ ظاهرش چگونه است؟چه تفکری دارد؟ علائقش چیست؟ نگرشش به جهان چگونه است؟ اصلا ملاکهای تعیین یک فرد ایده آل کدامند؟"
جواب دو سوال اول را که قبلا داده ام، جواب دیگر سوالها را با خودخواهی تمام و آیده آلترین جوابی که به ذهنم میرسد میدهم و تصمیم دارم به کودکانه ترین نکات هم بپردازم: مذهبی نیست، اما اعتقاداتی دارد، اول و مهمتر از همه به خدا اعتقاد دارد، نه از روی اجبار و تقلید، بلکه به اعتقاد قلبی رسیده است، جهان را زیبا میبیند، مثبت اندیش است اما همه جوانب را میسنجد، به طور کلی نه سنتیست نه پست مدرن، شاید نقطه ای در میان، باران را دوست دارد و مسافرت را، اهل مطالعه است و شعر، دوست دارم بیشتر از من از ادبیات سررشته داشته باشد، شاید به این دلیل که مادر و پدرم اینگونه اند و از دید من ایده آل ارتباط برقرار میکنند، مادرم کاملا مسلط به ادبیات و اهل مطالعه و پدرم مسلط به ریاضی و جبر و هندسه، من هم نقطه وسطی مانده و رانده از هر دو سمت، بگذریم... دوست دارم اهل فیلم باشد که من زیاد فیلم میبینم، حکم را خوب بلد باشد که عادت به باخت ندارم و پوکر و دیگر بازیها را هم دوست داشته باشد، سبک مشخصی در موسیقی داشته باشد، و ترجیحا راک، اگر اهل ساز باشد که چه بهتر، در پایان ملاکهای تعیین کننده برای من نوع تفکر و تربیت و فرهنگ است با کمی چاشنی ظاهر و علایق مشترک...
پ.ن۵ : من هم خوب پرچانه ام!!!!!!!
پ.ن۶: نظرخواهی برای این نوشته به اشتباه غیر فعال بود، من با آغوش باز میپذیرم انتقاد را، برای اولین بار دل گفت و دست نوشت و مغز واسطه نبود، میخواهم نظرات دوستان را بدانم، مایه شادمانیست. دعوت میکنم از دوستان عزیز Sunjoon ، بنفشه رافع ، فانتازیو ، فلان ابن هیچ کس ، مهری ، آرزو و استاد امید صیادی تا بنویسند از همسر ایده آلشان "اما ایده آل برای هر کسی کیست؟ ظاهرش چگونه است؟چه تفکری دارد؟ علائقش چیست؟ نگرشش به جهان چگونه است؟ اصلا ملاکهای تعیین یک فرد ایده آل کدامند؟" و تمامی دوستانی که این نوشته را میخوانند.
پ.ن۷: هنوز "همزه" را برای "مطمین" پیدا نکرده ام، کی بورد من فارسی ندارد!
+ نوشته شده توسط سیاوش در یکشنبه
1387/01/11 و ساعت
7:13 |