اردیبهشت: "بهار خاطره طناب کشی من و توست ، برگه برنده من عشقم و برگ برنده تو نقطه ضعفهای من..." حدسهایم تبدیل به یقیین شد ، نفر سومی هم بود ، من تلاش میکردم برای بازگشت ، تو تلاش میکردی ، برای راحت شدن از شر من ، بالهایم را کَندی ، در ارتفاع ۱۰ هزار پایی ، میدانم ، مشکل من است که چگونه به زمین بخورم ...
خرداد: آب پاکی را روی دستم ریختی ، ۱۰ سال و سی روز ، رکورد خوبی بود ، حالا من مانده ام با یک سوال تکراری ، روزی سیصد بار ، "- چطور بعد از این همه وقت آدمی با اخلاق تورو گذاشت رفت؟" ، تو بگو چطور ؟ به کدام جرم و گناه ؟ نه راستم را باور میکنند نه دروغم را ، انتظار دارند خیانت کرده باشم ، یا اعتیاد داشته باشم یا شاید قتل ...
تیر: "خنک آن قمار بازی که بباخت هر چه بودش ، و نماند هیچش الا هوس قمار دیگر" ، اتفاقی به یک بلاگ رفتم sunjoon.com ، شدم بلاگ خوان ، و عجیب سبک میکرد نوشته هایش با آن هاله Sepia که از عکسایش به نوشته هایش رخنه کرده بود ...
مرداد: "شعرآب درد : شعری که بسیار آبکی باشد" ، نوشته هایم را یواشکی برای سانجون میفرستادم ، "- چرا بلاگ نمی سازی ؟" بلاگ ساختم ، Inside0ut بلاگی که هنوز هم خواننده ندارد ، مینویسم تا سبک شوم ، اما نمیشوم
شهریور: اعتراف کردم ، به بودن تو ، "- هنوز دوسش داری؟" "- مممممممممم!" "- دیگه به من زنگ نزن!" ، جرمم را فهمیدم ، عاشقی ، ده سال ماندن با یک نفر ، هوس رانی نکردن ، خیانت نکردن ، سایه ات را از زندگی من بیرون ببر ، کسی مرا با سایه تو نمی خواهد...
مهر: کرال غورباقه پروانه ، میخواهم از این گرداب بیرون بیایم ، میخواهم دوباره زنده باشم ، زندگی کنم ، جوانی کنم ، شناگر خوبی نیستم ، تو خوب شنا میکنی ، اما بیرون میایم از این گردابی که بوجود آوردی ، بوجود آوردم ، کرال غورباقه ، خوب میدانی پروانه بلد نیستم...
آبان: غذا می خورم ، نفس میکشم ، نه به خوبی ، اما بهتر از هیچ است ، از خودم بدم میاید ، اما تا کی به بیوفایی تو وفادار بمانم ، باید بگذرم...
آذر: "دوباره عاشق شدن یا نشدن، مسأله اینست" ، زندگی بدون عشق برای من معنایی ندارد ، اما نمیتوانم ، به دنبال سطل بزرگی میگردم ، که در آن بریزم عمری خاطره را ، سطل به این بزرگی پبدا نمیکنم ، هنوز که سایه سنگین تو اینجاست ، برو ، دور شو...
دی: تو هستی ، میخواهم نباشی ، همه را با تو مقایسه میکنم ، روی هم نصف تو هم نمیشوند ، زندگی میکنم ، "دقایق رو میسوزانم" و خوب میسوزند این دقایق ، بهترم ، دیگر از خودم بدم نمیاید ، منتظرت ماندم ، بیشتر از آنچه میبایست میماندم ، دیگر کینه ای به دل ندارم ، اشکی در چشمانم نیست ...
بهمن: میگردم ، به دنبال نگاهی دیگر که با نگاهم گره بخورد ، سخت نایاب است ، در روزنامه آگهی میدهم ، چاپ نمی شود ، میگردم ...
اسفند: هست کسی که میشود دوستش داشت ، حتی میشود عاشقش شد ، اما میترسم ، که نخواهد ، که برود ، که ارزان بفروشد مرا ، میترسم ، که دیگر عاشق نشوم ، میخواند بلاگم را ، و شاید اصلا نداند که منظورم خودِ اوست ، و حتما نمیداند که منظورم خودِ اوست ، رسالت من در این دنیا عاشقیست ، خُرده به من نگیر ، عاشق نباشم زنده نیستم...
پ.ن: سال هشتاد و شش سال تو بود ، هشتاد و هفت اینگونه نخواهد بود ، امیدوارم...

:(Sweeny Todd (2007
:(Juno (2007