تبليغاتX
مـن هـیــچ مـن نـگـاه
خوشبختی اینقدر بی صدا در خونتون رو میزنه که خودتون هم متوجه نمیشید و اینقدر پر سر و صدا میره که همسایه ها هم بی خواب میشن ...

 

 

+ نوشته شده توسط سیاوش در چهارشنبه 1386/08/30 و ساعت 12:48 |
چقدر میتونه خوب باشه که آدم یکیو داشته باشه که نوشته هاشو بخونه ، یا اگه حرفی داره که به کسی نمیتونه بزنه به اون بزنه ، تا حالا هیچوقت فکر نکرده بودم که اگه این آخرین بارونی باشه که تو زندگیم میبینم ، پس چقدر از بارونای دیگه قشنگتره ، حتی وقتی میدونی هیچکس نوشتت رو نمیخونه و فردا اونو میندازی دور ، بازم حواست هست که تو در اصل اینو داری واسه کسی مینویسی نه واسه خودت و دلت ؛ اَه اَه اَه ، از خودم بدم میاد ، از این همه توجهی که به همه چیز دارم بدم میاد ، کاش مثل بقیه فقط به مسایل بی اهمیت فکر میکردم ، حتی دیگه نمیدنم که چیو دوست دارم و از چی بدم میاد ؛ کاش کسی بود که میتونستم اونطوری که خودم تنهای تنها دلم میخواد سرم رو رو پاش بذارم و واسش حرف بزنم ؛ همیشه فکر میکردم ... اصلا ایراد من اینه که فکر میکنم ، آخه بقیه فکر نمیکنن ، زندگی میکنن ، یا باید زندگی کرد یا فکر ، میخوام احمق باشم ، شاید هم احمقترین ...

حتی از شانس بد من این خودکار هم درست نمینویسه ، چیزی به نام شانس نداریم ، این خودکار انتخاب منه ، لیاقت منه ، ولی من میندازم اونو دور ...

                                                     نوشته ای دور انداخته شده از روزهایی دور

 

+ نوشته شده توسط سیاوش در یکشنبه 1386/08/20 و ساعت 7:9 |
صبحا که از ظهر شروع میشن ، انگاری بادام تلخ خوردن ، بیدار شدن سر وقت با نسیم ، منو یاد روزهایی میندازه که هنوز میشد با تشک خیس از خواب پاشد ، صدای گنجیشکا منو یاد تابستون - یاد تعطیلی مدرسه ها ، یاد اون روزهایی که جمعه هنوز با بقیه روزها فرق داشت ، یاد صف بستن ، یاد عشق - یاد اون روزی که عشقو احساس میکردم ، یاد برق چشمای قشنگی که اصلا مهم نبود چه شکلیه میندازه .

کاش هنوز دو نفر تو تخت یه نفر جا میشدن ، کاش اون روز از خوشبختی - از عشق بک آپ میگرفتم ، کاش هاردها نمیسوختن تا مجبور نشیم عوضشون کنیم ...

کمال یعنی SMS بدون غلط ، یعنی SMS که از اول بدون غلط تایپ شده ، چرا بین D و E فرق هست ؟ ما که جفتشو با کلید 3 میزنیم !!! پس به اونهایی که کامل از گناه پاک شدن چی بگیم ؟ به اونا میگیم هارد فرمت شده ... وقتی نگاهها اخمو باشن ، از مونیتور تخت هم بدم میاد !!!

                                     ۲۸ مرداد ۱۳۸۳ - یکی دیگه از اون شبهایی که قرصام تموم شده

پ.ن: دیروز داشتم اطاقمو مرتب میکردم ، اینو تو تقویم قدیمیم پیدا کردم !

+ نوشته شده توسط سیاوش در یکشنبه 1386/08/06 و ساعت 2:32 |