از تهران را میوفتم
همینطور آروم آروم میرم
یواشکی از قم میگذرم
مبادا منو کسی اونجا ببینه
"اهل کاشانم
روزگارم بد نیست..."
تو حمام فین
اونقدر آب نسیت که این همه
خواری و خفت و از تن بشورم
شاید نیشتری تشنه رگهای منه
و از ترس بوی تعفن خون مسمومم از خیرش میگذرم
اینجا رو عطر خون مردان بزرگ پر کرده
"تکیه بر جای بزرگان نتوان زد..."
...
وقتی کلی خودمو تو شنهای کویر گم میکنم
میرسم اصفهان
تو چهل دقیقه نصف جهان رو میگردم
تو گرمای میدون شاه
به خنکی مسجد شیخ لطف ا... پناه میبرم
و در عجب میمونم
چه نسیم دلنشینی اینجا میاد
از کاشیهای لاجوردی مسجد شاه با حسرت رد میشم
و پا تو نمیذارم
هم از اون همه کذب و دروغ که تقدسش رو بر هم زده
و هم از قبله ای که نفهمیده به سمتش میچرخی
فرار میکنم
سی و سه سال طول میکشه تا از سی و سه "تا" پل رد بشم
رو پل خواجو دل هوس شیراز میکنه
توی راه نه وسوسه بادگیرهای یزد
نه تازگی ارگ جدید
نمیتونه باعث شه مسیرمو کج کنم
شوق دیدن تخت جمشید
باعث میشه نفهمم چطوری به شیراز میرسم
حافظیه ...
جایی که امکان نداره پامو بذارم
از تلخی نیش شاعر گمنامش
جونم به لب رسیده دیگه
"عيب رندان مکن ای زاهد پاکيزه سرشت که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت
من اگر نيکم و گر بد تو برو خود را باش هر کسی آن درود عاقبت کار که کشت"
نمیدونم چند سال تو شیراز میمونم
حسابش از دستم در میره
شبها رو زیر آسمون تخت جمشید
به عشق بازی با ساقیان باریک کمر شیرازی میگذرونم
شاید لحظه ای تو رو فراموش کنم
"ز کفر زلف تو هر حلقهای و آشوبی ز سحر چشم تو هر گوشهای و بيماری"
هیهاد که نمیشه
اینبار پرواز میکنم
به کیش
برای تو
به یاد تو
به مدرنیسم
چیزی که تو بهش دل بستی
و نوستالوژی شبهای کیش
روزهایی که تو بودی
و هر بار به جای شیراز و اصفهان
به پردیس یک و دو و ... ده راغبتر بودی
هر شب بد مستی میکنم
و با هرزگانی که معلوم نیست از کجای دنیان
از خاطراتت فرار میکنم
و در تمام این مدت تو خیانت میکنی
نه به من -که تو هیچوقت به من متعهد نبودی-
به ایران من و به خاک پاکش
در پست مدرنیته "دبی" گم شدی
جایی که هرگز خاکش پام رو "دیگه" آلوده نمیکنه
واسه اولین بار ازت رد میشم
به دریا میرسم
و تا چشم کار میکنه آب هست و آب
گم میشم
واسه همیشه
+ نوشته شده توسط سیاوش در جمعه
1386/06/02 و ساعت
14:51 |