تبليغاتX
مـن هـیــچ مـن نـگـاه
سرما تا استخوون نیمکت سنگی نفوذ کرده بود ، قشنگ یادم میاد ، نیمکت به خودش میلرزید ، اما من اصلا سردم نبود ، نمیدونم عادت هر روز ، یا شوق دیدن تو ، منو هفت ساعت گرم نگه میداشت ،زنگتون که میخورد با کُل هم مدرسه هات سلام علیک میکردم ، دیگه همه منو میشناختن ،  تا از در بیای بیرون ، خاکی و آشفته ، از هفت ساعت شیطنت ، تو این همه سال یادم نبود ازت بپرسم ، که وقتی سر کلاس بودی به فکر اونی که صبح رو جدولای خیابون باهاش مسابقه میدادی بودی ؟ دیگه خیلی هم مهم نیست ...

بعد که باید زود میرفتی خونه ، ساعتها منتظرت میموندم ، امروز به بهانه کدوم خرید میخوای از خونه بزنی بیرون تا ده دقیقه بیشتر ببینمت ؟ ده دقیقه ها تندی میگذشتن ، اما واسه من بَس بود ، بعد رفتی دانشگاه ، کلاسهایی که نمیرفتی و فیلمهایی که میدیدیم و مِتر کردن هرچی خیابون تو دنیا بود ، من به همون ده دقیقه ها راضی بودم ، اما روزی سه ساعتها هم تندی گذشتن . چشمام به ساعت بود ، جوری که نفهمی ، تا غروب میشد تندی میگفتم "شب خوب بخوابی" و تو مثل همیشه میباختی و باید!!! شب خوب میخوابیدی ، وای که چقدر اون حرفا و کارهای بچگونه و احمقانه دلنشین بود ...

چشمامو میبندم ، ده سال بر میگردم ، نیمکت تنها هنوزم داره میلرزه ، اینبار منم باهاش میلرزم ، میدونی دلم تو این همه واسه کدوم تنگ شده ؟ معلومه نمیدونی ! واسه تو ! فردا روزه اول مدرسست ،  شاید تا فردا ساعت یک ظهر همینجا موندم ، با چشمای بسته ، شاید از مدرسه اومدی بیرون ، و تندی باید بری خونه ...

+ نوشته شده توسط سیاوش در شنبه 1386/06/31 و ساعت 21:18 |

So, so you think you can tell
Heaven from Hell
Blue skys from pain
Can you tell a green field
From a cold steel rail
A smile from a veil
Do you think you can tell

And did they get you to trade
Your heros for ghosts
Hot ashes for trees
Hot air for a cool breeze
Cold comfort for change
And did you exchange
A walk on part in the war
For a lead role in a cage

How I wish, how I wish you were here
We're just two lost souls
Swimming in a fish bowl
Year after year
Running over the same old ground
What have we found
The same old fears
Wish you were here

+ نوشته شده توسط سیاوش در جمعه 1386/06/30 و ساعت 23:41 |
آبی دریا قدغن ، شوق تماشا قدغن ، کشف بوسه بی هوا به وقت رویا قدغن ...

 

عشق تازه : بی منطق - کودکانه - دو کلمه با چهار صنعت ادبی (تضاد - کنایه - ایهام - تشبیه)

 

پ.ن : SMS روز

نمیدونم کجا این دل اسیره - همینجـور بـگـذره تـَرسُم بمیره

نـفهمیدند دردُم رو طبـیـبان - بـگید "یانـگوم" بیاد نَبضُم بگیره

ادامه در بخش نظرخواهی                

+ نوشته شده توسط سیاوش در پنجشنبه 1386/06/29 و ساعت 6:35 |
ساعت یک : میای بلاگت رو با حرفای بی ربط پر میکنی - بعد که میخونی پشیمون میشی همرو پاک میکنی !

ساعت دو : اینقدر تو وبلاگها چرخ خوردی که دیگه حوصلت سر میره - به کاغذ و خودکار کلاسیک پناه میبری - سعی میکنی یه چیزی بنویسی که فردا شب بذاری تو بلاگفا - نوشتنت هم نمیاد !

ساعت سه :خوابت نمیبره - بهترین موقعست که یه سی دی خوب بزنی واسه اینکه مجبور نشی هی آهنگهایی که دوست نداری رو رد کنی - هدست که صدا کسی رو اذیت نکنه - چون زیاد حوصله نداری فقط ۱۰ تا آهنگ - وای که چه مجموعه خوبی شد !

ساعت چهار : سی دی به دست راه میافتی که بنزین سهمیه بندی با ارزش رو واسه تست آهنگهای جدید تو خیابونهای خلوت تهران! بسوزونی - آهنگ یک : زیادی دِپ میزنه - آهنگ دو : از نوستالوژی خسته ای - آهنگ سه ...

ساعت پنج : شهر ما خانه ما - با بی فرهنگی تمام سی دی جدیدت رو خیلی شیک از پنجره پرت میکنی بیرون - به سمت خونه بازم بنزین میسوزونی - به این امید که خوابت ببره ...

ساعت شش : از بی خوابی میشینی پای چت - کاری که به نظرت خیلی چیپ میاد - اما هر کسی باید یه جوری دوست دختر پیدا کنه - و تو هم راه بهتری بلد نیستی - یادش به خیر ده ساله چت نکردی...

ساعت هفت : بعد از چت کردن با هفتا پسر به نامهای : نازی قشنگه - رویا شیطون - ... به شانسه بدت بد و بیراه میگی که چرا یه دختر خوب گیرت نمیاد - غافل از اینکه یک کم بد موقعست و در ضمن چت جای مناسبی واسه دوست دختر پیدا کردن نیست - اونم واسه آدمی به سن تو !

ساعت هشت : nlop.com - سعی میکنی جوری غرق پوکر شی که این همه کینه و نفرت رو از هیچ چیز و همه کس فراموش کنی - که البته مقطعی موفق میشی .

ساعت نه : اینقدر خوابت میاد که چشات رو نمیتونی باز نگه داری - ولی دیگه وقت خوابیدن نیست !!!

I don't need nobody - I don't fear nobody - I don't call nobody - But YOU - My One and only

Download : Outlandish - Callin' You Reduced Size MP3

+ نوشته شده توسط سیاوش در چهارشنبه 1386/06/28 و ساعت 2:7 |

LIFE SUCKS

YOU JUST DON'T UNDERSTAND , ...9 lines DELTED

پ.ن: اصلا من واسه چی سعی میکنم که آپ کنم وقتی کینه و نفرت وجودم فرا گرفته که بعد شرمنده شم خودم همرو پاک کنم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده توسط سیاوش در سه شنبه 1386/06/27 و ساعت 0:57 |
سلام سلام همگی سلام

اول شما - از همه کسانی که به کلبه کوچک من میان خیلی خیلی ممنونم ، من برای دوست و دوستی ، عشق و محبت خیلی خیلی خیلی ارزش قایل (کیبردم همزه نداره!) هستم ، اگر میدونستم این همه دوست خوب اینجا پیدا میکنم خیلی زودتر از اینا وبلاگ مینوشتم ، بازهم از لطف همه شما دوستان تشکر میکنم . "آب در کوزه و ما تشنه لبان میگردیم - یار در خانه و ما گرد جهان میگردیم"

دوم من - روزهای اول سعی میکردم هر روز آپ کنم ، اما یواش یواش به این نتیجه رسیدم که اینطوری نمیتونم هر روز نوشته ای قابل برای نوشتن پبدا کنم ، من حسنهای زیادی دارم و مثل همه ایراد هم زیاد دارم ، اما بزرگترین ایرادم (به نظر خودم) پرچونگیمه ، من از این به بعد سعی میکنم هر روز آپ کنم ، پس دیگه لازم نیست "کامنت"های شما عزیزان رو پر کنم ، این یعنی من ِ واقعی ، و پیش پیش عذر میخوام که خیلی از چیزهای که مینویسم جالب و خوندنی نیست . "کم گوی و گزیده گوی چون دُر - تا زَندک تو جهان شود پر"

 

مقدمه شعرآب درد (کساخزایلات سیاوش) :

نه خط خوشی نه صدای خوبی نه سازی برای زدن

این دفتر است تحفه درویش ، لایق دور انداختن

نه عروضی ، نه ردیفی و نه فاقیه ای دارد 

تحفه درویش هم نیست ، بـه که دور انداختن

در شرح لغت "شعرآب درد" : این دفتر که پیش رو داری از ازل قرار بود کسی آنرا نخواند ، پر است از اشعار آبکی که سبب نگارش آن درد دل من و خنده تو عزیز هدف آن است ... ۲۸/۱/۱۳۸۴

 

+ نوشته شده توسط سیاوش در جمعه 1386/06/23 و ساعت 11:23 |
"بی تو"

...                                                           Download MP3 Reduced Size File - 1.1Mb

شبا نمیخوابیدم نبینم کابوس رفتنت

حالا که رفتی میخوابم تو رویا ببینمت

دلم تنگ ، شده حتی واسه نگاه کردنت

وقتی داشتی میرفتی نشنیدی صدات کردمت؟

چرا میخنده عکست تو قاب همیشه به گریه هام؟

چرا با خودت بردی خاطرات از توی رویاهام ؟

صدات کردم ، میاد به یاد دادی به باد تو خاطرات ؟

بارون بهاری ببار تا نبینه سیل اشکام

فاصله میزنه صدام اما این نمیدونه که

چرا رفتی ؟ نریخته بودم همه چیزمو به پات ؟

با یادگاریات ای کاش بتونم بیارم به یاد

روزای خوش با تو و تو بارون رو رفتن باهات

دلم تو سینه سنگینی کرد - دادم بشکونه

واسه یه بارم شده ستاره هامو بشمره

توی شبه عشقمون نداشتم یه ستاره

اونم پر کشید و رفت که خورشید و واسم بیاره

میخوام ببینمش یه روز بهش بگم با شاره

زدی زیر همۀ قولات اشکالی نداره

منو تو میبینیم همدیگه رو یه روزی دوباره

تو جایی که مکانو زمان معنایی نداره

                                                  B4 - رپ فارسی

 

+ نوشته شده توسط سیاوش در شنبه 1386/06/17 و ساعت 8:48 |
تیک تاک ، تیک تاک ، یکی نیست به من بگه چرا خالی میبندم ؟ آخه ساعت دیجیتال که تیک تاک نیکنه ! منم دارم آب میبندم تو بلاگ ، یه چیزی تو مایه های شبکه یک ، اما باور کنید دروغ نمیگم ، من صدای تیک تاک میشنوم ، خیلی هم داره اذیتم میکنه ، بذار یه آهنگی بذارم صدای این ساعته نیاد ، شانسمو امتحان میکنم ، Winamp -> Shuffle on -> Next ، ستار - بی عشق هرگز ، من ته بد شانسم ، شاید ۲۰ سال بود این آهنگ رو نشنیده بودم ، بد از خدا و حافظ فقط مونده بود Winamp متلک بارم کنه ، یه ضرب المثل بگید توش "اونکه به من" و "کلاغ" داشته باشه ...

پ.ن:چه آهنگ شیش و هشتی هم هست !

پ.ن:خدایا امروز ما رو شاد شروع کردی ، شُکر

 

مـیشـد از بـودن تـو عـالمـی تـرانه سـاخـت

کهنه ها رو تازه کرد ، از تو یک بهانه ساخت

بـا تـو مـیشـد کـه صـدام همه جا رو پر کنه

تـا قـیامـت اسـم مـا قصـه ها رو پـر کنه...

نه که دست رفیق دستام ،نه شریک غم بودی

واسه حس کردن دَردام خیلی خیلی کم بودی

توی شهر بی کسی هام تو رو از دور میدیدم

با رسیدن به تو افسوس به تباهـی رسیدم...

ســـتـــار - عـــروســـک

+ نوشته شده توسط سیاوش در پنجشنبه 1386/06/15 و ساعت 6:44 |
سلام

چند روزی نبودم ، هر چند کمتر کسی متوجه شد ، اما نبودم ، چیزی واسه نوشتن ندارم ، چیزی هم واسه گفتن ندارم ، زندگی میگذره ، فکر کن خوب میگذره ، زندگی واسه عاشق شدنه ، لذت عاشقی تو غصه خوردنه ، غصه جاش تو دله ، دلو همیشه میدی به نامرد ، نامرد جاش پشت سره ، پشت سر ماله خنجره ، خنجر ماله تو ِ ، تو یعنی زندگی ، زندگی میگذره ، فکر کن خوب میگذره ...

قصه ام تکراریه ، افتادم تو لوپ ، قضیه سگیه که دنبال دمش میدو ِ ، هیچوقتم بهش نمیرسه ، قضیه قانون ۱۰ نیوتن ِ ، اگه با سرعت نور دور درخت بدویی ... ، فکر بد نکن ، میتونی به دمت برسی !

تو این همه بلاگ همه یه قصه میگن ، بعضیا یک کلاغ چل کلاغ میکنن ، بعضیا خلاصه میکنن ، بعضیا مظلوم نمایی ، بعضیا هم عرفانیش میکنن ، اما همه یه قصه میگن ، میشینم میخونمشون ، تو یه سری گم میشم ، تو یه سری پیدا میشم ، بعد دوباره گم میشم ، اما باز پیدا میشم ...

Some Dance to remeber , Some dance to forget... - Hotel California...        

بــاران اضـلاع فــراغـت را مـیــشــویــد*     ایـن دل مـرده هـر دم بـیشتر میـپوید

من در این غمکده باز تنها نـشـسـته ام       انگار که هیچ کس هیچ چیز نمیگوید

بـا تـک چـراغی در دهر غوطه میـخورم       چون مرد دیگری عشق را نـمیجـوید

بـــــارانِ  درون  ،  بُــرون  نــمــیــتــراود       زیرا کـه دل بـه جفای یـار می خوید

بــه نــگـاهــی ز غــرب دل خـوش دارم       امـا برای من این گل دگـر نمی بوید

                                                                               سیاوش - ۱۳/۶/۱۳۷۶

ده سال گذشت - این اولین شعریه که تو زندگیم گفتم - مثل همه چی تو زندگیم اولی برای تو ،  هنوزم وزن و عروض و قافیه و معنیش ایراد داره ، اما ۱۰ سال خاطره رو برام واسه همیشه زنده نگه میداره . همیشه! دروغ ترین کلمه در دنیا ...

*-سهراب سپهری

 

+ نوشته شده توسط سیاوش در سه شنبه 1386/06/13 و ساعت 5:0 |
بازم منو تحمل کردی !

ممنون !

حسابی اذیتت کردم !

ببخشید !

فکر میکنی از دستم راحت شدی ؟

کور خوندی !

آرزو میکنی که دست از سرت بر دارم ؟

نمیتونم !

آخه ، شب ، تو تنها مونس منی ...

 

+ نوشته شده توسط سیاوش در جمعه 1386/06/09 و ساعت 10:14 |
پارسال

صبح از خواب پا میشم ،از قبل برنامه پیچوندت ریخته شده ،میرم خرید میکنم ،میام همون چهارتا دونه غذایی رو که بلدم درست میکنم ،سالاد ماکارونی با ژامبون ،تن ماهی با ذرت ،کنسرو لوبیا ،سوسیس آماده سرخ کردن ،و خب مزه ،مثل همیشه یادم رفته کیک سفارش بدم ،مثل همیشه شانس میارم و یه کیک خوشگل گیر میارم ،به همه گفتم ساعت شش اینجا باشن ،خدا رو شکر که دو نفر سر موقع میان و قبل از تو میرسن ،بقیه هم که ساعت ده میان ،عادت کردم ،میدونم خیلی عالی نیست ،اما این همه کاریه که از دستم بر میاد ،سورپرایز ،تولدت مبارک عزیزم

امسال

ساعت دوازده شبه ،شیشه ابسلوت داغ داغ تو دستمه ،استثنا" واروژ نیست ،نصفشو خوردم ،مزه؟لب گزه تلخ و گس تنهایی ! زل زدم به مونیتور و به این فکر میکنم که اگه بودی چطوری سورپرایزت میکردم ،دیگه اون تکنیک قدیمی جواب نمیده ،سه سال پشت سرهم ازش استفاده کردم ،راهشو میدونم ،نمیگم ،میذارم واسه وقتی که بر گشتی ،شاید همین سال دیگه ،یه قلوپ دیگه میرم بالا ،مزه؟اشک تلخ و شور !میدونی که من مست نمیشم ،اما وقتی زیاد میخورم زیاد حرف میزنم ،الان اینقدر تنهام که موندم با کدوم یکی از این همه آدم که اینجان حرف بزنم ،میدونم خیلی عالی نیست ،اما این همه کاریه که از دستم بر میاد ،سورپرایز ،تولدت مبارک عزیزم

+ نوشته شده توسط سیاوش در چهارشنبه 1386/06/07 و ساعت 0:0 |
تو تاریکی دستمو دراز میکنم ،یه چراغ کوچولو هی واسم چشمک میزنه ،یه شاستی رو اتفاقی میزنم ،چراغ قوه ام روشن میشه (منظورم موبایله) ،آخه برق رفته ،دراز میکشم رو تخت و فکر میکنم به اینکه به چی فکر کنم ،دلم میخواد بدونم تو این تاریکی بیرون چه خبره ، گوشامو تیز میکنم ،هیچ صدایی نمیآد ،چشمامو میبندم و ذهنمو آروم سُر میدم طرف پنجره ،دنگ!!! شیشه دو جداره!!! خیالتم عایق میکنه ،پا میشم و همینطور که از درد ذهنمو میمالم پنجره رو باز میکنم -مهمون حبیب خداست ،حتی اگه پشه باشه- بر میگردم سر جام و لم میدم ،چشممو میبندم و آروم سُر میخورم سمت پنجره با احتیاط رد میشم ،میرم تو خیابون ،تو این تارکی چه چیزا که نمیبینی ،کی گفته بگیر بگیره؟ چندتا خانم که هنوز نُه سالشون تموم نشده لباسشون طوریه که اگه بری جزایر قناری اونجا پوشیده تَرَن ،فکر کنم زیادی تند اومدم رسیدم لاس وگاس ،اما نه! کوچه کوچۀ خودمونه ،چشمامو تیز میکنم ،یه موجود عجیبی داره میاد سَمتم ،اینکه پسر همسایمونه ! حالا هر چی هست بماند ،فقط یکی به من بگه موی به این بلندی چطوری سیخ میمونه !!!!! دهنم یه متر باز مونده ،میرم توی یه پاساژ ،بوی تند عطر و عرق چه ترکیبی درست کرده ،یه مغازه (به قول خودشون بوتیک) یه شلوار جین داره گُنده هم روش زده (۳۰۰۰ تومان)! نمیدونستم جز آدامس چیزه دیگه هم با این پول میدن! اما رنگ شلوار خوب نیست ،مغازه (بوتیک) بغلی یه شلوار داره که خوشم میاد

-سلام ،خسته نباشید (یه دونه از اون مو عجیبا سرشو از رو پای یکی از اون نیمه برهنها بلند میکنه)

-(حرکت کله)

-این شلوار پشت ویترین چنده؟

-سیصد تومن(سه هزار قابل باور بود اما سیصد دیگه نه)

-سیصدتا تک تومنی؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!

-(نیمه برهنه به شکل مشمیز کننده ای میخنده) نه ،سیصد هزار تومن

-ممنون  (میام بیرون - واسه اینکه طولانی نشه از گوش دادن به حرفای اون دو نفر در مورد خودم و رفتن به مغازه اول که بپُرسم "آخه چطور؟" صرفنظر میکنم)

چشمامو باز میکنم ،نوشته هامو که روی مجله کهنه با خودکار قرمز نوشتم تو نور شمع میخونم -همیشه وقتی نوشته ام رو دوباره میخونم "کار واجب" پیش میاد ،اینم از محسنات نوشته هامه- الان بر میگردم

خب برگشتم ،چشامو باز میبندم ،میشمرم ،دیوارهایی که میتونم ازشون بالا برم و کلاه هایی که باید بر دارم تا بتونم یه شلوار "اصل!!!!!!! تُرک!!!!!!!!!!!!!!" واسه خودم بخرم ،انگشتام کَم میاد ،خنگما ،حالا فکر کن شلوارو خریدم ،موهامو چطوری بفرستم رو هوا ؟! اصلا فراموش کن .فکر میکنم ،به اینکه چی بنویسم که حداقل ارزش یه بار خوندنو داشته باشه ! هیچی به ذهنم نمیرسه ،احتمالا برق اومده ،اما من خوابم برده!!!

 

پ.ن:این نوشته رو به عنوان مُسهل به همه دوستانی که ناراحتی معده دارن تجویز میکنم!

پ.ن:نیمه برهنه ها و مو عجیبا به دل نگیرن ،من مُتحَجّرم ،شما خوبید!

 

+ نوشته شده توسط سیاوش در سه شنبه 1386/06/06 و ساعت 6:2 |
به سراغ من اگر مي آييد

پشت هيچستانم

پشت هيچستان جايي است

پشت هيچستان رگ هاي هوا پر قاصدهايي است

که خبر مي آرند از گل واشدۀ دورترين بوتۀ خاک

روي شن ها هم نقش هاي سم اسبان سواران ظريفي است که صبح

به سر تپه ي معراج شقايق رفتند

پشت هيچستان چتر خواهش باز است

تا نسيم عطشي در بن برگي بدود

زنگ باران به صدا مي آيد

آدم اينجا تنها است

ودر اين تنهايي سايه ناروني تا ابدبت جاري است

به سراغ من اگر مي آييد

نرم و آهسته بياييد مبادا که ترک بردارد

چيني نازک تنهايي من

                                   سیاوش - کاشان - ۱۲ تیر ۱۳۵۸

پ.ن:چند سال پیشا یکی از دوستام به اسم سهراب ازم خواست یک سری از شعرهامو به اسم خودش چاپ کنه ، منم که خراب رفیق ، قبول کردم ، تا حالا هم به کسی نگفته بودم!!!

+ نوشته شده توسط سیاوش در دوشنبه 1386/06/05 و ساعت 6:8 |
عاشقی،
یعنی معنای زندگی
یعنی دلیل بودن
یعنی نفس
یعنی از خود گذشتن
یعنی شکر خدا
یعنی به کمال رسیدن

 

ادامه در بخش نظر خواهی 


+ نوشته شده توسط سیاوش در یکشنبه 1386/06/04 و ساعت 2:38 |
از تهران را میوفتم

همینطور آروم آروم میرم

یواشکی از قم میگذرم

مبادا منو کسی اونجا ببینه

 

 

"اهل کاشانم

                    روزگارم بد نیست..."

تو حمام فین

اونقدر آب نسیت که این همه

خواری و خفت و از تن بشورم

شاید نیشتری تشنه رگهای منه

و از ترس بوی تعفن خون مسمومم از خیرش میگذرم

اینجا رو عطر خون مردان بزرگ پر کرده

"تکیه بر جای بزرگان نتوان زد..."

...

وقتی کلی خودمو تو شنهای کویر گم میکنم

میرسم اصفهان

تو چهل دقیقه نصف جهان رو میگردم

تو گرمای میدون شاه

به خنکی مسجد شیخ لطف ا... پناه میبرم

و در عجب میمونم

چه نسیم دلنشینی اینجا میاد

از کاشیهای لاجوردی مسجد شاه با حسرت رد میشم

و پا تو نمیذارم

هم از اون همه کذب و دروغ که تقدسش رو بر هم زده

و هم از قبله ای که نفهمیده به سمتش میچرخی

فرار میکنم

سی و سه سال طول میکشه تا از سی و سه "تا" پل رد بشم

رو پل خواجو دل هوس شیراز میکنه

توی راه نه وسوسه بادگیرهای یزد

نه تازگی ارگ جدید

نمیتونه باعث شه مسیرمو کج کنم

شوق دیدن تخت جمشید

باعث میشه نفهمم چطوری به شیراز میرسم

حافظیه ...

جایی که امکان نداره پامو بذارم

از تلخی نیش شاعر گمنامش

جونم به لب رسیده دیگه

"عيب رندان مکن ای زاهد پاکيزه سرشت       که  گناه  دگران  بر  تو  نخواهند  نوشت
من  اگر نيکم  و گر بد تو برو  خود  را  باش      هر کسی آن درود عاقبت کار که کشت"


نمیدونم چند سال تو شیراز میمونم

حسابش از دستم در میره

شبها رو زیر آسمون تخت جمشید

به عشق بازی با ساقیان باریک کمر شیرازی میگذرونم

شاید لحظه ای تو رو فراموش کنم

"ز کفر زلف تو هر حلقه‌ای و آشوبی    ز سحر چشم تو هر گوشه‌ای و بيماری"


هیهاد که نمیشه

اینبار پرواز میکنم

به کیش

برای تو

به یاد تو

به مدرنیسم

چیزی که تو بهش دل بستی

و نوستالوژی شبهای کیش

روزهایی که تو بودی

و هر بار به جای شیراز و اصفهان

به پردیس یک و دو و ... ده راغبتر بودی

هر شب بد مستی میکنم

و با هرزگانی که معلوم نیست از کجای دنیان

از خاطراتت فرار میکنم

 

و در تمام این مدت تو خیانت میکنی

نه به من -که تو هیچوقت به من متعهد نبودی-

به ایران من و به خاک پاکش

در پست مدرنیته "دبی" گم شدی

جایی که هرگز خاکش پام رو "دیگه" آلوده نمیکنه

 

واسه اولین بار ازت رد میشم

به دریا میرسم

و تا چشم کار میکنه آب هست و آب

گم میشم

واسه همیشه

 

+ نوشته شده توسط سیاوش در جمعه 1386/06/02 و ساعت 14:51 |