به رویـای تـو مـستم ، عاشـقم باش
بگیر دسـت منو تـو عطرتِ شب بوت
بُتی ، من بُت پرستم ، عاشقم باش
منبع: شعر عاشقانه
|
تو رو من می پـرستم ، عاشقم باش
به رویـای تـو مـستم ، عاشـقم باش بگیر دسـت منو تـو عطرتِ شب بوت بُتی ، من بُت پرستم ، عاشقم باش منبع: شعر عاشقانه
+ نوشته شده توسط سیاوش در چهارشنبه 1386/05/31 و ساعت
14:0 |
-ماندن چه سخت -رفتن چه ساده -و تو ساده را انتخاب کردی
+ نوشته شده توسط سیاوش در چهارشنبه 1386/05/31 و ساعت
0:25 |
سلام
یک نفس یاد خدا یک سبد خاطره ، که همه -آسوده یک بغل شبنم آرامش صبح همه در بند شما ... که منم مانده ام! نوک پرگار دایرۀ تکرار شما
پ.ن: پدرم شب رفتن برادرم فی البداهه بصورت SMS این متن را نوشت و برای من فرستاد. + نوشته شده توسط سیاوش در سه شنبه 1386/05/30 و ساعت
10:11 |
بلاخره زدمش
رگمو میگم ولی زیاد خون نیومد آخه ترسیدمو تیغو آروم کشیدم اما مُردم ، از بوی تعفن ۱۳۸۶/۵/۲۹ ساعت ۲ بامداد + نوشته شده توسط سیاوش در دوشنبه 1386/05/29 و ساعت
2:9 |
گفتـا برو از کوی من ای غاصـب دیـرین
گفتـم نـروم تـا نـستـانم لـب شیرین گفتا عجب است کوری و فرهاد نبینی؟ از خوف غـمش خواب ندارد کِی زرین گفـتم ز غـمـت کوه و دلش تـاب نیاورد فرهاد نـهاد تیشه و سـر هر دو ببالین گفتا بکـنم غمزه و صـد جـورو جـفایت عمری نکنی بیش ز آن کوه کن مسکین گفتم نبـود خـوشتر از آنروز که شایـد نوشـم به تمنـا من ازاین شوکر نوشیـن ۱۳۸۶/۵/۲۲ + نوشته شده توسط سیاوش در یکشنبه 1386/05/28 و ساعت
8:7 |
پ.ن: چرا امروز همه دست رو دلم میزارن ؟ فقط مونده بود فال حافظ برعکس در بیاد ! به نظر داره تمسخر میکنه ! + نوشته شده توسط سیاوش در شنبه 1386/05/27 و ساعت
10:5 |
تو به من خنديدي و نمي دانستي
من به چه دلهره از باغچه همسايه سيب را دزديم باغبان از پي من تند دويد سيب را دست تو ديد غضب آلوده به من كرد نگاه سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاك و تو رفتي و هنوز سالهاست كه در گوش من آرام آرام خش خش گام تو تكرار كنان مي دهد آزارم و من انديشه كنان غرق اين پندارم كه چرا خانه كوچك ما سيب نداشت حميد مصدق + نوشته شده توسط سیاوش در جمعه 1386/05/26 و ساعت
8:55 |
دلم گرفته خیلی
نمیدونم از رفتن برادرمه ، یا اینکه همه چی با هم ! امشب کیارش میره مسافرت ، خودش خوشحاله ، میره به زندگیش برسه ، هنوز نرفته دلم واسش تنگ شده ، دیشب مادرم گریه کرد ، پدرم هم که یک هفتست با همه دنیا قهره ، پیر شدن ، بزرگ کردن ما سه تا برادر پیرشون کرد ؛ دلم واسه خیلیها تنگ شده ، واسه همه اونهایی که بهم خوبی کردن ، و همه اونهایی که بهم بدی کردن ، من زود دل میبندمو دیر دل میکنم ، امشب بهترین موقعس که وقت خداحافظی یه دل سیر قد این همه سالی که دلم گریه میخواد گریه کنم ، اما حیف که من فقط یه کارو خوب بلدم ، اونم اینه که جلو اشکامو بگیرم ، نمیدونم کدوم نامردی کِی به من گفت که مرد گریه نمیکنه ...
تا کی بگم دلم گرفت ، دلم گرفت بخت منه سیاه و زشت قسمت من همین بوده ، توسرنوشت توسرنوشت ... دلم میخواد داد بزنم ، اسمتو فریاد بزنم از اون بالا بیای پایین بهم بگی پیشم میاد ، فقط همین فقط همین ... نفهمیدن که عشق چیه ، نمیدونن عاشق کیه خوشحالی که رسوا شدم ؟ اونها هنوز نمیدونن ، تو میدونیو من خودم ... نگاهی که میرفت از در ، نگاهم بود که موند رو در دلم گرفت ، دلم گرفت چاره درد من تویی ، نه سرنوشت نه سرنوشت ۱۳۸۶/۳/۳ + نوشته شده توسط سیاوش در چهارشنبه 1386/05/24 و ساعت
8:22 |
پاییزا وقت غروب دل آدما که میگیره بغض آسمونو میشکنه بارون رو گونه میشونه زمستونا سوز هوا بهار میاد عطر گلا چه خنگ بودی نفهمیدی ۱۳۸۴/۵/۷ + نوشته شده توسط سیاوش در دوشنبه 1386/05/22 و ساعت
7:0 |
... و کاری از دستم بر نمیاد همه اینقدر سرشون شلوغ بود که یادشون رفت به یادش بیارن در این کمال مطلق و در این خلقت بی نقص فوت کوزه گری فراموش شد قلب رو از شیشه ساخت تا پاک و شفاف باشه غافل از اینکه شیشه شکستنیه
+ نوشته شده توسط سیاوش در چهارشنبه 1386/05/17 و ساعت
8:45 |
قـاصدک ، یار من اهل خبر دادن نیست - اگـرم هـسـت خبر تـو از برای مـن نیست جـفـا مـیـورزد یــار ، خـبـر نـدارد هـیــچ - قاصدک ، دل من اهل جـفـا دیـدن نیست چشم من تار،زبان قاصرو گوش ناشنوا - قاصدک ، مغز مرا جرات فکر کردن نیست زخمی کارزار ، این مبارز ، از کار افتاره - قاصدک ، دیگر مرا حـس جنگـیدن نیست راه معـلوم ، بـس تاریک ، بـس دشوار - قاصدک ، پــایــی بــرای راه رفـتـن نیست یار در خانه و مـا گرد جـهـان مـیگردیـم - قاصدک ، اینجا را دگـر تـوان ماندن نیست این شعرآب درد را اگر وزنی نمیبـینی - قاصدک ، حـوصـلـه عـروض بسـتن نیست رو ،پیغام به معشوق معشوقم رسان - قاصدک ، عـادت دل نـفـریـن کردن نیست از چه می خندی به این ساده بی دل - آخــر عــاشق ، یــار مــن از مــن نـیـسـت ۱۳۸۴/۱/۳۰ الحاقی ۲۸ مرداد ۱۳۸۷: "در باب شعر قاصدک : شعر قاصدک رو از آقا مهدی دزدیدم، متن و معنی و وزن و عروض و قافیه و ردیف و همه رو عوض کردم -یعنی خراب کردم- تا فقط حرفهای نزده دل خودم رو بزنم، میتونستم از نظر وزن و قافیه بهترش کنم، اما لنگی و سکته و حماقت شعرم معرف من واقعیه، هر چی نیست بدون دروغ و تزویره." ۳۰/۱/۱۳۸۴ + نوشته شده توسط سیاوش در یکشنبه 1386/05/07 و ساعت
11:45 |
|
|